همیشه راست می گویی مثل سکوی انتها
اتاق مرکزی / پایین می آید
و اشک های شوق جنگ افزارها
" این شعر مثل یک جفت پا "
پاسخ به آماده شدن شومینه
سرت را از گردنت شانه می کنی
پاسخ انسانی ام / !
دیگر هیچ چیز داری
امیر قاضی پور
نوشتار - فضای ادبی
همیشه راست می گویی مثل سکوی انتها
اتاق مرکزی / پایین می آید
و اشک های شوق جنگ افزارها
" این شعر مثل یک جفت پا "
پاسخ به آماده شدن شومینه
سرت را از گردنت شانه می کنی
پاسخ انسانی ام / !
دیگر هیچ چیز داری
امیر قاضی پور
ریحانه نامدار: سلام وهمه اش روی آسفالت خیابان درازمیکشی که من بیایم دستت رابگیرم وبگویم تورا به خدادیگرهیچ ماشینی نیست که ازاینجا ردنشده باشد تونمیمیری ...نمیشودکه بمیری مرگ داردبچه اش راازمدرسه برمیگرداند نگاه کن ...وتو همانطورشعرشدی...

صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمی شود»
دهان باز، روی آتش
بر نوک زبان، با موهای کوتاه
به تن مورب / به اسم مارگوریتا
: به هنگام شهری بود وسط زمان
دستهای من روی انگورها به چشم می خورد
«مجانی فضایی که ایستاده ای».
: دست هاشو به طرف دو ساعت دراز می کند
" الان به دنیا آمدم "
دست به جیب می برم
در چشمت بودم -
وزن بدنم را بییندازم
حس می کنم دارم نگاه می کنم
بعد همه چیز دارم
نه تصویری - نه باجه ای
سازه ای داد آب و نان
امیر قاضی پور
نوشتن روي پرمنگنات
دوباره نوشتن روي پرمنگنات
سه باره نوشتن
چند ثانيه پشت چراغ قرمز
رفته بود چهره ي چند تا آدم عروسكي
رنگ كه می زند
توي نگاه پر روي تو
امير قاضي پور
بی واسطگی - در انتظار el
۸۶ با کار در روزنامه آسیا شروع شد. ۲۶ شماره ۲۶ هفته صفحات آسیای مالی را در آوردیم. آره ! من اقتصادی نوشتم . نمونش:
من با اقتصاد سالم قرار داشتم سر قرار نیامد.
اسمش سهام عدالت خودش به علاوه دیگران
و بعدهم آسیا دچار بحران مالی شد و تعطیلی صفحات ما .
صفحات و داشتیم زیاد می کردیم و در اوج کار و پوپایی تعطیل شد آسیای من.
از تابستان تا هفته آخر اسفند ۸۶ جلسات شعر رو در انجمن نویسندگان داشتیم. اول، صرفن شعرخوانی و صحبت روی کارهای خونده شده در جلسه بود بعد به همت سایت عروض کتابای الکترونیکی نقد شد و در هفته آخر اسفند شعرخوانی رزا جمالی.
یک - بی واسطگی و so / آره ، گوش قابل تحمل، سیلویا پلات ایران، خیلی کودکانه : ماهی

اما یک ماه خاموش .
من می خوام بهش بگم : " چرا تو جمع منو حذف می کنه.رفتارش می گه بهش بگم : " هی! من اینجوری نمی خوام ادامه بدم. "
البته منم تقصیر دارم بسیار . تو نگفتی از من چی می خوای/؟
گفتگوی شعری در http://estila.blogfa.com به همت الهام عزیزم بیشتر و بیشتر دنبال شد.
و http://domino.blogfa.com که حتا در سال ۸۶ مقاله اقتصادی هم در کنار ادبیات داشت.
سال ۸۷ باید کار پیدا کنم . بنویسم جایی که استقلال داشته باشه مثل آسیا راحت بشه توش نوشت.
و شعر
چند تا کار خوب مثل لید و صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمی شود» نوشتم.
اصلاح شود
اگر از دستانت
زانوهايت مي رفت
روز من
و قوه تشخيص او كم ترين
همه چيز را روز هم
مي گيرد
استادان دايره
مبحوس شما راغب
در حالي مادر به دختري كه شكنج خانه اي
از پله ها نمي دانست كه نمي شنود
درگاه، كار مي گرفت
دست - لباس افسري نشان داد
درگاه باران مي گرفت
ناشي به حركت
توي ماشين لباس شويي خود مشغول
خود مشغول است
درگاه،باران مي گرفت
امير قاضي پور
به : ELOSO تقديم مي شود و تو كه مي خواني