من فیزیک من عملن
شیشه استخری از لامپ های روشن
تازه مجله عهده دار سکس باشد
خانه بهتر دعوت کمر بندش
یک جنده یوقور
نوک انگشتان عقب
من آآآآآآآآآآآااااسی رو/هنری
دختر حنا بوس او
۱۰ تامرد کف باش اطراف سازمان میدهی
نوشتار - فضای ادبی
من فیزیک من عملن
شیشه استخری از لامپ های روشن
تازه مجله عهده دار سکس باشد
خانه بهتر دعوت کمر بندش
یک جنده یوقور
نوک انگشتان عقب
من آآآآآآآآآآآااااسی رو/هنری
دختر حنا بوس او
۱۰ تامرد کف باش اطراف سازمان میدهی
انگشت برمی دارد
:کلاه !
/ از سربازش کنید!
با پاهایی که نشسته ایم/ بلند انگشت هم دراز می شود. موهای قشنگی که می کاری،اما سبز می شود
با پاهایی که هم نشین
، می خواست دراز شودتا بشکند.
دستی به آب، تا می توانی مهمان یکیست .
بین ما که می کاری
سرباز می زند دور سرم تاب می خورد"
چیزی نیست که ببینیم."
اگر شد جای دستم که می زنی : دراز می شد گره می زنی " کوتاه نیامده باشید"
84/1/9
امیر قاضی پور
بداهه نویسی من و مجید یگانه
تن پارچه های بیدزدگی
عموما پیلاطس
وآخرین سنگ
کانتینرهای عمومی با پیلاطس
دعوتی کاوه شیرین
- جانی سردم شد
بار سیستم های عمومی
سگ های زیر دو بار خصوصی
از جانبیت صدا/ سگ ها
باره های دو/ پیلاطس
از کفه های زن و مردی
تن واحد نمی شود
پارچه های شانه زدنی /درزدنی/ کورستان/ پیلاطس
زندگی در دوبار مومیخ
وهای بار سه
تن ها پسر بچه
تن ها سیم ساز
تن واحد دارد.
مومیخ تن پیلاطس / واحد
روبروی سینه ی زدن سگ ها
بیابان ،روبروی نارفتنی صدا
از غذا هم بر بر بدنش
یک دسته مومیخ سینه چاک
طعم غذا در نبودن غذا
مثل سگ در روح صدا
روی کناریت کانتینرها/ پیلاطس
زهر دست اتاق بغلی
خودش را رسانده بود
تن بس سلاسه
روی نعش من بالش ها
رد می شوم
کنسرو ستون ها در کفش ها
اعتماد با چهار لوله بخاری
بچه های میله گردها
مثلث های موسیقی
به علاوه
شرق بند مدار ایرانی
وصال در کفش
پیدا علاوه میله گرد
دهانها بسته/ موسیقی سمفونی
گرفته شدن در میله گرد
انجماد حرکت های کنسرو
های چهارمین لوله ی بخار
اتوبار کفش ها
از با گرفتن آذرخش
تن میله های کفش های آزرم
کنسروهای دستهای بخاری
بار اضافه به آزرم می خورد
تن های لای مقطع
تن هایی
دو / باره مصرف های عمومی
قدرت به اضافه ی سطرها
سطرها بر قلعه
علی سطوتی قلعه
ناصر خسرو /داروها اضافه
حبیب های بدر رفته ازما
کنسرو چراغ ها
رهبری انجماد
تاریخ - تشکیک - مادر احمدی پگاه
تن های چراغ های بدری
رفته از انجماد لای تن های خدا
قاسم حبیب جان
سربند کفش ها
بر بند لا مکان لا شا یی
سر نرفته از شلوارها/ آزرم
ودر سمفونی مردگان/ کفش ها
بره تکرار می کند
مفتون جای کفش ها
بندنرفته از زن
مداراوقاف تن می دهد
کنسروهای تن های میله های آزرم
زن را می کشد
برادری کنk
مرا از چنگ کم می شود