تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

                                                                         دی دی

جزيره مجنون
                 دروغ هم مي شود
بايد دستهاي بزرگ آب كني


بلعيده تو ماهي


***
شير شكوفه     استخري
اتاق نوزاد
درانتهاي آب

 

اگر بايد شب دايي / پدر
برق عادي
آ / نيس
شر مطلق دو - ساد
يك عمل ساده
در گرفته بود
براي اينكه مزاحم تو باشد

                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 11:54  توسط امیر قاضی پور  | 

 

              برکناری از انتخابات انتصابی

   انتخابات انتصابی :نه! همه پرسی ملی : آری!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 12:30  توسط امیر قاضی پور  | 

این تا تو روز.

به نام یک روشن

مثل خودم .

این تا تو را نداشت

وقتی که نه پاک می شوم.

نفر اول است مجموع خودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 12:0  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 

* هر وقت که آینه های دردار را ورق می زنم : فکر می کنم گلشیری در این داستان زندگی کرده . "صنم، ابراهیم را دعوت می کند تا با هم زندگی کنند و حتا پیشنهاد تحقیق درباره ی داستان نویسی در خانه او - کتابخانه صنم بانو - را می دهد . اما ابراهیم نمی پذیرد . ابراهیم چیزهایی را که در کنارشان نوشته قبول دارد . او در کنار معشوق گویا نمی تواند بنویسد.

- دانستن چگونه است؟ که بودن درخانه زبان - کتابخانه صنم بانو - این قدر سخت است ؟

 

* نباید فراموش کنیم گلشیری ازجماعت روشنفکران غیر دینی است .گلشیر ی کانون نویسندگان ،گلشیری که همیشه خواهان جدایی دین از سیاست است و سانسور... هرگز !

او در کنار داستان ، مدام در حال حرف زدن ، موضع گرفتن برای " آزادی بیان " است . البته نباید از خاطر ببریم که گلشیری قلمش را به سیاست نمی فروشد . و مواضع هر چند سیاسی او کاملن صنفی  است .

 

* داستان آینه های دردار ، شکست داستان است . گلشیری باخود داستان درگیر است . فرآیند شکل گیری داستان بابازی زبان در خود داستان ، تبدیل به داستانی شده اند که داستان را در درون داستان  - باامر واقعی و تخیل - در ستیز می داند.

 

* گلشیری با شعر آغاز کرده است . نقد شعر راهم داشته .

( حداقل بصورت مکتوب در کتاب " باغ در باغ " ) و به قول دوستانش : " برای هر شاعر پوشه ای داشت "

  از شعرهای چاپ شده اش ، شعر زیررا از با هم می خوانیم :

 

می آمد و پران

پروانه باز مثل گلی صد پر

            در پیله دو دستش بود .

گفتم : پروانه را رها کن تا باد ...

خندید.

گفتم : پروانه برگ نیست که روید باز

پروانه غنچه نیست که ...

خندید.

 

می دانم ، پروانه غنچه نیست

اما دریغ را که در این باغ

           گلبرگ ها به شاخه بادند

           گلبوته ها به سایه ی شب ها ...

رنگین و زنده در قاب مرمرین دو دستش

            پروانه باغ بود و شفق بود .

گفتم : پروانه را رها کن .

افسوس !

از پیله ی دو دستش بر خاک

پروانه مثل سنگی افتاد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 17:12  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 

    دو نقد بر کتاب ( رمادی ) آرش جواهری  

 

 ودو مطلب ازمن در "شرقیان ":

     زن، در ودایره 

     فصلی دیگر


 

ازغذا هم بر بدنش

اتاق بغلی خودش را جلو کشید

زبان فرانسه به عقب رفتن هنوز نمی تواند

 

 

 بیرون رستوران           جانی !

پوستش از جوش نباشد

با دستکم        تاثیر مهاجرت پاهایش

 

 

مقدماتی :خون در خود مچاله

به علاوه پیدا کرده بود

 

                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 11:27  توسط امیر قاضی پور  | 

 

ساک باز،یک شد

تا که باز می شد

یا که باز می شد

در بسته باز می شد

سا باز می شد

 

 سال ، ما / درهم

بسته داشتند / می داشتند

خوشگوار ، همزمان

چه پسی ؟ ساق باز می شد

 

خاک باز ، فریاد خاک

عصر زنان ،حصار بندان

آن باز می کند

عشق باز می کند

اعلام می کند ،۵درم بازتر

 

به دندانک پوشیده تا غاز می شد .

 

 

             امیر قاضی پور

                   ۸۴/۲/۲۸

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 11:24  توسط امیر قاضی پور  |