واژه مادر است
اول
توی چراغ برق
کاشی کاری توی سفره خانه
ناف بریده
نفاق پنجره
واحدهای اول ترم پیش دانشگاهی
پل های سواره ترن زیر سرم
زیره به کرمان
زیره هشتاد تومان توی ارگ کریم خانی
خربزه چند تا تا پوست بی اندازی
بوسه نمی خواهد
دسته دار صندلی خط روی خط
خط کشید روی بوسه ای
بر"رد" انبوه
"شمارش " پیش افتاده نیست. زیرا از چند سو من ازخواندنش،همه چیز را در هیئت واحد نمی بینم. به طور مثال، دادن توصیفاتی :
واژه مادر است / توی چراغ برق/ کاشی کاری توی سفره خانه و... تا آخر شعر. دادن چنین توصیفاتی، درباره ی چیزهایی که از دیدن من جدا می شوند... اصلن تمام دیدن ها را تشریح می کنم.
بسیاری از چیزها دارای یک توصیف نیست. بعضی اختلاط ها، فقط یک نوع از کاربردی است که برخی ازموقعیت های مشخص را با یک بیننده ی(حال عادی یا خاص) در معرض قضاوت قرار می دهد. کاشی کاری، ارگ کریم خانی، ترم پیش انشگاهی، دسته دار صندلی - می توانند در جهت یک رونوشت دقیق باشند.اما من عکس آن رامی گویم. این توصیفات، چنان آورده شده که هرخط ، خط دیگرراچنان می گوید که خط دیگرآن چنان نمی گوید.(مگر در فضایی مشخص) "خط روی خط " انداخته، به نظر می آید؛ زیره ی هشتاد تومان و خربزه پوست اندازی شده، ما را گمراه می کنند. آیا تمام توصیفاتی را که می گویم، در پی دیدن اصل آن هستیم؟
اصل این بازی از مفهوم خارج شده است. بی آنکه بداند استعداد این کار را دارد. درهمان جا روی مکان های مختلف می خوابد. خط هایی که می کشد، می تواند دیوار(یا هر چیزدیگر) را سیاه کند. اما چنین چیزی در کار وجود ندارد. شمارش می شود و تمام، خط خطی می شود. آن هم با عباراتی که نمی توانند روی هم سوار شوند.
