تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

                                              اشعار پروانه فروهر

نگاه کن / گیاه وار برهنه ام / نگاه کن / هیچ کجای تنم / روئیدنی نیست/ مگر فریادم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:44  توسط امیر قاضی پور  | 

 

در آغوش تن تني زخم
که می پيچد و می روياند
علفی ديگر از شفاهاش
اينجا که بيمار
در آغوش طبيعتی ‏ست پر حادثه
     

درفاصله ی بهم چسبيدن واژه ها، درفاصله ي چند درگيري؛ كه متن خواننده ي خود را در نهايت نابود سازي قرار مي دهد.اين غلبه در موازات چند درگيري. و سطر آخر به سان تحرك تمام سطرها.
شكل نوشتاري كه به خود مي گيرد، شعر را از انگاره هاي خود جدا نمي كند. به عنوان سطرهايي كه مشروع هستند، هيچ كدام از اين سطرها با آمدن سطر آخر قطعي نيستند.
مي توان شعر را با انشعاباتي كه در خود دارد،نه به عنوان يك شعر مولف - بلكه در بيرون از شعر ( در جايي ديگر) خواند. سطرهايي كه شعر را مي نويسند و به آن شكل مي دهند، هميشه بيرون از مكان ( خاه يك روزنامه يا كاغذ) است.
من مجذوب اين سطرها مي شوم. براي تكه تكه كردنش ، براي از ريخت انداختنش بايد كاري كرد. در آنجا بودن ( اينجا كه بيمار) سخن مي گويد.
خوشحالم " اسلامپور"  وضع نهايي را ( آنچه ديده مي شود) عاري از هر گونه معناي تاريخي و اجتماعي ست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 11:56  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 دست مي اندازي روي پايت. دوستان كه جمع مي شوند جلسه مي گذاريم. و حالا پراكنده؛ نمي دانم چنين چيزي وجود دارد كه با تمام اين حرف هاي تكراري ختم مي كنم.

 

به كارگيري كلمات را خوب مي توانم در شعر بنويسم. مي توانم نام هر كلمه را بلند ادا كنم. اما براي من سخت است كه اين ها را به زبان خودمان ادا كنيم. يعني زباني جز زبان شعر ما ... حالا زبان پياده روي _ روزمره : در مورد تمام كلمات پيش داوري مي شود. اما در مورد شعر تمام مفاهيم يافت مي شود. گاهي خالي مي شود و بعضي وقت ها كه خودم شعر مي نويسم و دوست دارم : " اصلن علني هيچ كلمه اي ظاهر نمي شود ". دوست دارم هميشه شعر بنويسم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 7:27  توسط امیر قاضی پور  | 

 

بهنام بدري ؛ دوست شاعر خبر داد:

شیپورهایی از ان سوی اهرام به صدا درامدند

جهان مطرود در حال به جمع رسیدن است

قرنها در انتظار چنین لحظه ای در خود تکرار می شد

قهرمانان جنگ پس از دلاوری ها در زیر سایه ی درخت کهنسال فرهنگ به اندیشه نشستند در بخشهای پنهان جهان به شاعران مطرود

برخوردندکه در فرورفتگیهای قضاوتهایشان از جنگی دیگر می گفتند

دستهای یاری دهنده شان سکوت چشمهای رخوت زده را شکست
اکنون زمان بازگشت فرا رسیده است زمان جمعیت
پس از شرایط موجود در هفته نامه ای مشغول به فعالیت هستیم
این هفته نامه که در بین روزنامه ی مردمسالاری می خورد
از اذر ماه شروع به کار می کند و عمده ی فعالیتهایش در زمینه ی
هنر و فلسفه می باشد
از دوستانی که ما را در این راه تنها نمی گذارند سپاسگزاریم

 

دیگر اینکه از شعر جدید من در جان پرنده ای از حشره های بلند دیدن کنید!

و مجموعه شعر , "علامت بوسه مي بارد‌‏" سروده " پويا عزيزي " در فرهنگسراي ارسباران مورد نقد و بررسي قرار مي‌‏گيرد .
به گزارش خبرنگار فرهنگ و انديشه ايلنا, مجموعه شعر"علامت بوسه مي بارد‌‏" سروده پويا عزيزي پنج شنبه ۲۶ آبان ماه ساعت ۱۸ با حضور "شمس آقا جاني" ," محمد آزرم" ," شيوا ارسطويي" ," عليرضا بهنام" ," محمد فاميلي" و" مظاهر شهامت" در فرهنگسراي ارسباران مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد .
"علامت بوسه مي‌‏بارد‌‏" اولين مجموعه شعر اين شاعر پر كار و جوان است كه در بر گيرنده اشعار او در فاصله سالهاي ۸۳-۷۹است .
عزيزي در اين مجموعه سعي كرده است كه به سمت گفتار پيش برود و پيشنهادهاي جديدي در تقطيع شعر بدهد . 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 8:32  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 ما یاد گرفته ایم مفاهیم را همان طور که حس می کنیم

بیان کنیم.

انگار از پیش درباره شعرونوشتن و حتا زندگی،

کلماتی رابکار می بریم. این چنین به نظر می آید که

این چنین بودن و آن طور نبودن،از قبل محتمل می نماید.

حتا اگر آن را کم رنگ بنامیم. در حالی که، تفاوت ما

بامفاهیم وحس کردن و نوشتن ما را دچار پیش داوری نمی کند.

نمی گوییم که " در ذهن من وجود دارد ". " از من خواسته شده است "

و ... بازی زبانی/ زبان ما را مهار نمی کند و قفل بر دهان شاعر نمی زند.

اگر من خودم کور نباشم .اگر من بینا نباشم... چگونه می توانم به کلمات

معنابدهم؟ من اصلن نبایدفکر کنم. تشخیص سفیدی از سیاهی، اگر

برای فهماندن رنگ هاست،اصلن نباید در ذهن من وجود داشته باشد.

در حالی که این چیزها بی معنایی نیست.

من می توانم کلمه ی سفیدی را معنا کنم. اما نمی توانم آن را تشریح

کنم. پس آن قدر "سفیدی" را کمرنگ در ذهن نشان می دهم که بتوانم

شعر بنویسم.

" وقتی به من شعر مربوط می شود" من می توانم باز نمایی کنم .

نمی توانم آینه بگذارم. من به هیچ چیز فکر نمی کنم . " یک کلمه

در ذهن من وجود ندارد "

من باید همیشه آماده باشم چیز جدیدی بنویسم. احساس روشن و سیاهی

وجود دارد. اما باز نمایی کردن را در پشت صفحه شعر نشان نمی دهم.

من اصلن مایل نیستم در مورد شعر صبحت کنم/ وقتی که شعر می نویسم :

تصویر اشتباه ،حرف اشتباه در مورد شعر بسیار داریم.

من مایل نیستم هیچ کدام را فرا بگیرم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 5:14  توسط امیر قاضی پور  | 

 

                                                    توي تنم را دوباره مي زند

كسي را كه روي تنش دارد بازي مي كند، هوايم را داشت. نرفته مي دانستي بعدها چه پيش آمد. ساز با خودش كه مي آيد، اگر جاودانگي داشته باشد توي تنم را دوباره مي زند.از خواب كه مي پرم، مي پرسم: " مينو ! اين سازها خيلي خوب هستند. وقتي كه تو مي نوازي، وقتي براي دروغ گفتن نمي ماند ".

بعدها فكر كردم صراحت اين لهجه خيلي كار دستم مي دهد. به مينو كه مي گفتي - اين ها را پيش از گفتنش فهميدم. كلمات كه به هم مي پاچيدند. يك نفس كه مينو مي خواند؛ من سرم را بالا مي كردم. اولين ساز قدرتش را بالا مي برد. ساز دوم قدرتش رو به كاستي مي رفت.

ديشب وقتي راه مي رفتم؛ مينو دوبار ساز زد. همان ساز كند و تند. نمي دانم وقتي ازش اجازه مي خواهم شب ها را راحت تر بخوابم... تلاش ديشب براي راضي كردنش، خيلي دردناك است. چشم غريبه اي از ۱۰ سو به من هجوم مي آورند. اين تابستان داغ آفتاب زده در حضور پنجاه و دو درجه گرما.

- " عزيزم ! زندگي كه تعطيل نمي شود. دست كم براي من كه مي دانست ".

هيچ كاريش نمي شود كرد، دلگرم كه بودي. انگار هيچ چيزي حاليشان نيست. چيزي، اتفاقي كه افتاد به سراغ گور ديگري مي روي. صدف كه خودش را باز مي كند - تو حتمن ساز مي زني.

تمام لحظه هاي فردا دنبال كاري ست كه سرت را گرم كند.

برنامه ريزي تازه است، فضاي بيشتري را اشغال كرده. در ساعتي كه سر جايت مي نشيني دوست دارند باتو، هر روز با يكیشان با تو.

 امير قاضي پور

 آبان ۸۴

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 3:40  توسط امیر قاضی پور  | 

 

در عكسي كه پا به فراري
نمي گويم باز به ماه
به هر نيستم با تو
بي همان،اگر بودي
بشنوي از شبي كه هنوز
با همان گوش بودي

: " چه زيبا صندلي را به هر روز دستگير مي كند "

                                               

                                                     امیر قاضی پور

                                             ۴-۳مهر۸۴


 یه اتفاق : نمی دونم چی بگم. یه دوستی شعر های منو بی اجازه داده به مانی ها. شعر ها را هم درست ارسال نکرده. سطر بندی شعرها و فاصله گذاری ها همه بهم ریخته.

دوبار به مانی ها ایمیل زدم که حداقل کار غلط این دوست ما را درست کنید ... که درست نمی کنند فعلن !

شعر های غلط چاپ شده در مانی ها و شکل درست آن در صفحه شعر من

اینم دوجورشه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 11:39  توسط امیر قاضی پور  |