«من توى هچل افتاده بود، داشت تقلا مىکرد» (۱)
۱ــ شعر «بىپناهم»، ناچارى و تکرار با کلمات است. اين شعر از دو دسته کلمات ساده ــ الکن از بيان صريح ــ تشکيل يافته که اين حس را همراه با بازى زبانى انجام شده، متبادر مىکند.دسته اول، خاکستر، خاک، مرگ، خراب، آشوب، ها، رنگهاى ديگر، دوردستها و دسته دوم، دوباره، خستگي، خراب، گريه، فراموشى و زندگى در کنار کلمات حد فاصل، بالشها پتوها، کوچه، ملافهها، خيابان، آشپزخانه...
۲ــ شعر «آستين» فاقد برخورد و اصطکاک با ابژههاى مختلف بيرونى است. آستين، در اين شعر در حد گزاره و بازى زبانى (مصنوع زبان مصنوعي) کارکرد عينى دارد.جالب اينجا است که بازى با آستين و اصطکاک همه جانبه آستين با سر و دست و آستينهاى رسيده و نارسيده(!)، در سطر آخر به سرانجام آمده است. «حتى همين کلمات که تنهايند از آستين نشات مىگيرد.»
۳ــ بازى زبانى در دفتر شعر «داشت مىميرد» قراردادى به اين صورت دارد:الف ــ ابتدا يک سطر اوليه نوشته مىشود و فرم زبان و معناى آن قائده اصلى مىشود.ب ــ بازى زبانى در سطر دوم و سوم توسعه پيدا مىکند و با سطرهاى ديگر (سوم و چهارم و سطرهاى بعد) دنبال مىشود.ج ــ در ادامه شعر، بازى زبانى به سرانجام مىرسد. حتى گاه جواب داده مىشود و سوال مطرح مىکند.
۴ـ شعر «خاطرهاى بىشکل»، بسته بودن زبان و يکنواختى انحصارى يک نوع بازى زبانى را که مدام شکل گرفته به نمايش مىگذارد. يکى از مشکلات توسعه متن اين است که به صورت دال به دالى و بازى زبانى به اقتضاى توسعه هر سطر به سطر ديگر (حد فاصل عناصر تکرار و بازى زباني) انجام مىشود.هر سطر قبل از اين که شکل بگيرد در سطر بعدى پررنگتر مىشود و سطرهاى بعدى را شکيلتر و کاملتر مىکند.مشکل دوم، «مدلولها» هستند. بند دوم هر شعر به نوعى جواب بند اول (توسعه همه جانبه بند اول) است. در شعر «خاطرهاى بىشکل»، در پايان امتداد با دو بازى زبانى به طرح پرسش؛ «بر کدام باد/باد بر کدام/کدام کدامها/» ختم مىشود.حال آن که متن در پايانبندى هم بازى زبانى را دنبال مىکند.
۵ــ در شعر «جنون/آويز/جنون» ارجاع دال به دال متن در شعر است که همراه با بازى زبانى يکنواخت و کسلکننده اکثر شعرها (همه شعرها) اتفاق افتاده است. پتانسيل شعر در ايجاد کنش در بطن شعر نمود مىيابد. اجازه رها شدن متن شعر از فضايى به فضاى ديگر وجود ندارد. شايد به دليل گير دادن شاعر به برخى چيزها، «از سرم دست بردار نيست/دست از سرم بردار نيست/دست و سر در اين بازى تنها بودند...». (صفحه 16)بارى از واژههاى تکرار شده، فضاى شعر را گويا قرار است يک دستتر نمايد. به عنوان نمونه در صفحه 17، «باران از لباس تو کدام خيابان را عريان = و آويز باران لباسهايى که در زير عريان خواب مىبينند. از لباس درگذرم = عريان گذرم» و در صفحه 18؛ «مىآويزد که دار بر درخت و رخت بر آويزها درختها بر آويزها بادها= بر آويزها و آويزها بر آويزها. چند تاخير بر لباسها مانده = چند تاخير. آنجا همانقدر من بودم که اشکها بودند = تنها همان قدر اشکها.»بازى زبانى افراطى و تکرار واژگان، آنقدر در متن شعر مکرر مىشوند که جز عنصر تکرار و خمودگي، چيز ديگرى را نشان نمىدهند.
۶ــ شعر «تا هند خيال» دور باطل ذهنيات شاعر است. چرخيدن کلمات به هر جهت همراه با يکنواختى توامان ضرباهنگ شعر، مشکل اصلى «کريمى فرد» در هم پوشانى فرم و معنا است. از طرفى شاعر به غايت نشان داده است، زبان فارسى مىداند و به زبانيت شعر نيز بهاى فراوان مىدهد. اما از سوى ديگر حاصل اين تجربه به اجراى شعرى نرسيده است. «رويايي» در جايى گفته است؛ «شاعر! از باران مگو... بباران!» کريمى فرد عنصر زبان را به خوبى در يد توانايش دارد.هر شعر خبر از حضور پررنگ «يدا... رويايي» مىدهد و هر گاه شاعر مىخواهد از درون گنجينه تاريخى زبان فارسى بيرون بيايد در فرمول کسى چون رويايى در مىماند.کارکردهاى شعر رويايى (بازى زباني، عوض شدن فعل و فاعل، اجراى شعر حجم، آهنگ و ريتم موزون شعر)، در شعر افشين کريمى فرد به يکنواختى بازىهاى زبانى و تکرار اين تجربه رسيده است.
۷ــ در دفتر «داشت مىميرد» چند نمونه «شعر مانيفستي» نيز وجود دارد که اغلب بيانيه صادر مىکنند و در حد گزاره باقى مىمانند. در شعر «نمايى از سنگ قبرم در سال 1492»؛ «دوباره برمى گردم عبور از نخل ها/از قبرى روى تپهاى /از سالهاست نديدمش/که دستاويز خاطراتم بر آويختن به گردن آن روزها». (صفحه 26)«خود شاعر با فرم تکرار شده قبلى و همان اصرار بر بازى زبانى يکنواخت، پس از درگيرى با زبان و خود، مىخواهد يک نوع شعر، همزمان با معنا، فرم و زبان پديد آورد که شديدا ناموفق است.يک ارگانيزم پويا در اين ميان، زبان روزمره و محاوره را در معناى ضمنى برخى شعرها يادآور مىشود؛ «قبل از همه بعد خودم را از تو پس مىگيرم و قبل را شروع مىکنم تا حالا/که خرخره روزها را به هزار توى کم تو کشيد/که چندم درجا زد بر آشوبها/که از آشوبها راه مىروم بر خودم/بىخود راه مىروم در خودم». (صفحه 28)يا شعر «الوين استريت» در صفحه 59 و «آقاى پروفراگ» در صفحه 56 و شعر «هزار و چهارصد و هيچ هشتم» که به بهترين وجه ممکن ذهنيت شاعر از زبان به معناى خالص بيرون ريخته مىشود؛ «.. بر پا گرد هزار و چهارصد و هيچ هشتم تاريخ/که هر چه باشد مرگ هم يک پاى زندگيست آخر.» (صفحه 55)در شعر «هدايت» اوج ضعف شعر مانيفستى رو مىشود. تمام تکرارهاى زبانى به گوشهاى مىرود و اين بار همچون شعرى سر خطي، آسان و روان «صادق هدايت» معنا مىشود. به واژگان پرمعناى اين شعر توجه کنيد؛ «مرگ، (صادق) هدايت، من که تعطيل، داشت مىميرد، تعويق.»
۸ــ افشين کريمىفرد به مثال کارگزاران سينماى موج نوى فرانسه، چيزهايى را مىنويسد که ماهيت وجودى دارند و ما اين دردها، ناچارىها، بىپناهىها، رخوتها، گوشهنشينىها و بيهودگىها را خوب مىشناسيم. اما شعر کريمى فرد در انتهاى شعردر همان ابتدا مىماند و دائما عناصر و کلمات، تکرار، عکس و برعکس مىشوند.
۹ــ يکى از موفقترين شعرهاى اين مجموعه به گمان نگارنده، شعر «تيترى براى شعر روبهرو» با صفحه سياه شده مقابل متن شعر است. بازى زبانى و ذهنيت سيال، آرام و بىقرار شاعر در پى کلمات ساده و راحت گوشههايى از ذهن شاعر ــ که مىخواهد حرف بزند ــ را نشان مىدهد.نقش زبانى که به صورت اجبار در بده بستان فرهنگى روزمره کاربرد دارد، در اين شعر با معناى ضمنى و چينش به جاى واژهها به خوبى بازخورد پيدا کرده است.
۱۰ــ در بيشتر شعرهاى دفتر «داشت مىميرد» بيانگرايى و بالفعل درآوردن معنايى عيني، حقيقى و درونى ديده مىشود. آنچنان که فرم زبانى و ارجاعات بين متنى هر شعر سعى دارد هميشه چيزى بگويد. با اين امتياز که بيانگرايى شعر کريمىفرد از جنس «روايت و توصيف» نيست همچنان که زبان ميل به بازى يکدست و روان دارد.
پىنوشت:
(۱) از شعر «هچل»، مهرداد فلاح