تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

به نظر نمي رسد ابزار اوليه مهم ترين جا را در ميان ايده هاي ما داشته باشد. نظم و نظافت يكي از معيارهاي اصلي براي داشتن تمدن و فرهنگ است. اما در جايي كه روابط يك شخص با اشخاص ديگر به طور يك هم سايه يا هم خانه وجود نداشته باشد و يا شكل هايي از عضوي از خانواده و تبلور پيدا كردن سرپناه وجود داشته باشد ... آن گاه روابط انسان بصورت كاملن دلبخواهي صورت مي گيرد.
 "  انگشت / در برابر / انگشت - در مقام دنده هاي آدم - بيست و چهارم بعدي "
هر چيزي كه غرايز ايجاد مي كند اعمال مي شود.
در شعر، زور و زورمندي، در فرد ضعيف با قرباني كردن خود و كاميابي ديگران همراه مي شود. حتا شاعر از لفظ فارسي هم در برابر ظلم استفاده مي كند. در فارسي مي گوييم " ظلم بالسويه عدل است. "  شعر نوشته است: " زده ات بگويم... ني .../ به سبك دري / بزند ... نوش ... نوش... نوش ".
تاثرات تكان دهنده شعر جالب است. حدوث كلمه، با كلماتي كه ناشي از لذت بي حد و حصر فحش دادن است، آغاز مي شود. در اينجا چشم بستن بر روي غرايز وجود ندارد. اگر " فرويد" معتقد است با دست بر داشتن از غرايز، بخصوص غرايز جنسي و پرخاشگري مي توان فرهنگ و تمدن را بنا نهاد، در اينجا زبان و كاربرد واژگان شعر، مشقتي بيشتر از مواجهه با خودش است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 19:11  توسط امیر قاضی پور  | 

 

"  تمام تو با تمام من
/ خدا را گرفته است براي من "

گاهي فكر مي كنم بعضي ها طوري شعر مي نويسند كه تمام اطراف و اكناف خود را شكل و قالب داده اند. تصاحب چيزهايي كه محيط طبيعي ما را در بر مي گيرد. حال، به مثابه ي شعر با توسعه ي تمامي فضايي را كه بطور مطلق داشته اند، بازآرايي مي كنند. نمي دانم چرا دوباره انجام دادن و دوباره بدل ساختن و دوباره شهر سازي كردن را اين افراد دوست دارند.
داشتم كتاب هاي شعري كه در دهه ي هفتاد منتشر شده را ورق مي زدم. شايد ده - دوازده نمونه ديدم كه عين شعرهاي كتاب " تربت عشق و جمهوري زمستان " فرشته ساري را كپي كرده اند. ( اين يك نمونه از صدها مورد است )
اسم اين كار شايد كلك زدن است.
اما يك تصنع كامل بر شعر فارسي سايه انداخته است. از كساني كه ميان زمان چرخش خود، مي چرخند! اينان از لحاظ ذهني، جهاني يكدست شده و سازگارند. صاحب امتياز انبار كاملي از انباشت_ كامل شده، كه بر اثر هيچ صنعت و پديده اي دگرگون نمي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:18  توسط امیر قاضی پور  | 

        

         جان صفر های این تصویر.

مرا بهتر نگاه کن

کُن فَیکونی

صفر توی صفر

صفیر           قرنیه های باز و بسته شدن

قرنیه های این تصویر

سیم      تلفن      بی سیم      تلفن

قرن هایی        که صفر       صفر

مروارید آب های روان

مروارید چشم هایی که آبی نمی بیند

چه فرق می کند که ببیند؟/!

نگاه کن

قشون صفر های این تصویر

                                   <  الهام ملک پور >

 

                                               وراي_ ديدن

اگر چنين به نظر برسد كه ما اداي مفاهيم را در مي آوريم؛ نبايد نام هاي متفاوتي باشد. لزومن مي خواهم بگويم وقتي مي بينيم چگونه است؟
" مرا بهتر نگاه كن "
هر بار، مي بينم چيزي را كه متفاوت است. برايم اتفاق افتاده است از يك سطح كاملن شفاف، انتشار رنگ ها را مشاهده كردم. به اين معنا كه يك سطح كاملن غير شفاف را مي بينم. كه برگردان_ غير شفاف بودن_ آن جسم نيست.
همه چيزها ربطي به ديدن مكان هايي كه ما مي بينيم، ندارد. " قرن هايي كه / صفر / صفر "
ممكن است با نگراني نگاه كنند. اين عبارت ها كه خط مي خورد، نزديك به مفاهيمي كه ما درك مي كنيم، نيست. چيزي منطقي يا هندسي ست؟ " سیم/ تلفن/ بی سیم /   تلفن ".
نزديك شدن ديدن_ ما با مفاهيم، مي تواند اين درك را برساند كه نمي توان تصور كرد همه ي آدم ها، همان صورت از مفاهيم ما را از تصاوير خودشان دارند و بر صورت ديگران مي پاشند ".
وقتي كه اين همه، از صفرهاي بانكي تا صفرهاي ديگر وجود دارد،به اين صفرها نگاه كن كه " صفر توي صفر " و " قرن هايي كه صفر توي صفر " داشته باشد. در حالي كه صفر اين كار را نمي كند. هميشه ديدن ما مي تواند تيره ترين و پر رنگ ترين تصاوير را نشان دهد. براي نشان دادن قياس با چيزهايي كه مي بينيم، مي گوييم متفاوت است!
صفير از نوع تير كشيدن، قرينه هاي باز و بسته و چند دستور ديگر نيز مي تواند وجود داشته باشد. قرينه هاي تصوير، چشم هاي آب مرواريد و ... در جهتي ديگر در وراي_ ديدن_  تصويرها قرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 21:52  توسط امیر قاضی پور  | 

" ناديا حيدري " در يادداشتي در روزنامه ي شرق از  بحران مخاطب در وبلاگ نویسی ادبی صحبت مي كند. نمي دانم اين لغت " بحران " چقدر مي تواند " فاجعه " باشد.
نويسنده اي كه در محيط وب با تجربه ي شخصي اش مي نويسد حتمن و حتمن (تاكيد دارم) اتوريته اي كه دارد خارج از متنش همیشه وجود دارد. براي من در محيط وب و وبلاگ نويسي قابل باور است كه اكثر نویسندگان ادبي و خاصه شعر نوشته هايشان را بر اساس تجربه هاي فردي و فجاياي روزمره اجتماعي مي نويسند...
اشتباه نشود! منظور از تجربه ی فردي مجموعه اي از تصاوير، حقايق و يادآوري هاي روزمره است. نه آن تجربه و خلاقيتي كه از فيلتر فردي مي گذرد. با اين سر خط داده شده اگر بخواهيم برخورد يك مخاطب را با متن حرفه اي بدانيم،بله! برخوردي " سطحى، كلى نگر و آرمان گرايانه " را داريم.
نويسنده مطلب البته بعد ازآنكه مي گويد وضع حاكم در وبلاگ نويسي ادبي چنين است و چنان، در پايان مي آورد: " رويكردى كه جهت پرهيز از چنين كنش و واكنش هايى پيشنهاد مى شود، حفظ حداقل سطح موجود، اتخاذ ديدگاه خودانتقادى در متن و پرهيز از هرگونه معناگرايى و محدود شدن به چارچوب هاى ساختارى بى فايده و احترام به مخاطب به واسطه ارتقاى سطح ديدگاه و توقعات عديده او از متن است. "
اما مشكل اين جاست كه فاكتورهاي ديگري نيز وجود دارد: بي اقبالي خواننده با آثار ادبي و مفهوم و نامفهوهايي كه در ادبيات وجود دارد. از طرفي وجود دو نوع وبلاگ نويس حرفه اي ادبي، در مقايسه با كسي كه در وبلاگش از متن و درون جامعه مي خواهد حرف داشته باشد. خوشبختانه يك وبلاگ نويس حرفه اي ادبي و خواننده ی ادبي فرسنگ ها فاصله ی فرهنگي دارند. شايد در اينجا دوري از مخاطب و نامفهومي ادبيات سنگين برخي وبلاگ ها به محفل گرايي ادبي و هاله اي تنيده در بتن_ بسياري از وبلاگ ها بينجامد. اگر اين اتفاق بيفتد - كه بسيار افتاده است - ما با گروه ها و باندها و محافل ادبي روبرو هستيم. البته تا حدودي اين امر اتفاق افتاده است... به ظاهر !
ناديا حيدري نيك مي داند در " اتاق شعر " در اواخر كار خود در فرهنگسراي سرو به جايي رسيده بوديم كه ديگر شعرهاي سرخطي - سطحي - آسان و روان و حتا شعر شاملويي - نيمايي خوانده نمي شد. بهتر است بگويم فضاي_ محفل_ اتاق شعر چنان بود كه كسي از تازه واردها و حتا دوستان مرتجع جرات نمي كرد در آن فضا مثلن غزل و شعر سر خطي بخواند. البته روي تك تك برخوردهاي ادبي درآن فضا و فضاي وبلاگهاي ادبي صحبت است. در فضاي حرفه اي و ادبي وبلاگ ها (حال سايتها را هم اضافه كنيد) بيشتر نوعي خاله بازي ادبي را شاهديم. اگر سايت " ماني ها " را بنا به به كميت كارهاي چاپ شده اش و نه كيفيتش، بزررگترين سايت شعر بدانيم و ازآن به عنوان سايت مستقل شعر- كه هر آت آشغالي را ( از من حرفه اي تا دفتر خاطرات يه بچه ) چاپ مي كند بنامیم ... بقيه را چه بگوييم.  بقول "بودلر" هر نویسنده ای می خواهد که مجله ای برای خودش داشته باشد. اما ما كاري جز توليد بي شمار شعر و داستان و نوشته هاي خود نداريم. بيش از اين در مانیفست شماره یک شعر آورديم:
"برای جلوگیری از باند بازیهای ادبی می توانیم خود را باند ادبی قلمداد کنیم. هر کسی که از راه می رسد ، متعلق به گروه - رسته و باندی ادبی ست. این روزها آدمهای تنهایی که برای خود بنویسند پیدا نمی شود. این حرف ها متعلق به دوره ی مدرنیسم ادبی ست. شاعر مفرد با تمامی روحیه مدرنی که در کلمه اش پنهان است، کلاسیک شده است. آن هایی هم که کار گروهی می کنند، تنها، انفراد و فردیت خودشان را در صورت سایرین می پاشند. هر بیراهه ای که در هنر انتخاب شود، عاقبت تبدیل به اتوبان می شود..."
اما هميشه گسترش وبلاگ ها و سایتهای ادبی طوري بوده كه گويي عده اي مي خواهند كثيره المله از اين دنيا به آخرت بروند. درائتلافي كاملن نوشته شده دهها سايت و وبلاگ ادبي مطالب همديگر را از الف تا ي در كنار هم قرار مي دهند و فردا سايتي جديد باز مي شود و باز خانم ها و آقایان  از هم شبیه می سازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 6:20  توسط امیر قاضی پور  | 

 

و اين برف پيوسته دوام مي آورد
بي وقفه، ناگفته با كسي
شفق،ردپايشان روي آن يخ مي زند
در اين ساعت، اين سال، اين جا، اين سرزمين
و اين چهره ي شلاق خورده با قطره هاي باران قرن ها
پيوسته دوام مي آورد
اشكي از مژه بر لب ها فرو مي ريزد در ميدان خالي شهري بي نام
                                                              
                                                                     سسلاو ميلوش - شاعر معاصر لهستاني
                                                                        ترجمه ي شعر : افسانه ي خاكپور


" عامل" از نوع  " ديگري " ؛
سوژه اي ست كه خود را مانند يك " دال خط خورده " به هر سو مي كشاند و مي تواند در مقابل _تصوير واقعي باشد.
تازه، وقتي در وسط كار - پيوسته دوام مي آورد - همان چيزي كه ناخوداگاه را مي سازد ... شاعران را هميشه يه قدم از روانكاوان جلوتر مي اندازد.*

* اينو يه روانكاو مي گفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 12:4  توسط امیر قاضی پور  | 

 

پاينده ايران                                                            اي آفريدگار پاك
                                                                          تو را پرستش مي كنم و از تو ياري مي جويم
                                              
سنديكاليسم
هم ميهنان !

حزب ملت ايران از دير باز بر لزوم نهادينه بودن اتحاديه ها، سنديكاها، حزبها و جمعيتها كه از بنيانهاي نخستين مردم سالاري در جامعه مدني است پاي فشرده و اين امر در قانون اساسي جمهوري اسلامي ( اصل۲۶ ) نيز تصريح شده است. از سوي ديگر بر اساس ماده ۲۳اعلاميه جهاني حقوق بشر كه دولت متعهد به اجراي آن است، ملزم به رعايت حقوق شهروندي افراد به ويژه رعايت حقوق كارگران در چارچوب سنديكاها و اتحاديه هاي هر صنف مي باشد. از دستاوردهاي جامعه مدني تاسيس سنديكا و اتحاديه هاي صنفي است كه در كشورهاي پيشرفته بيش از دو قرن است كه نهادينه شده است و به راستي همواره مدافع حقوق واقعي كارگران، زحمتكشان و نيروهاي مولد بوده است و تاريخ نشان داده است كه در بزنگاههاي حساس اين نهاد در پشتيباني از كارگران زحمتكش نقش آفرين بوده و داراي جايگاه ويژه اي در رويارويي با استثمارگران بوده به نحوي از حمايت ساير نيروهاي مردمي و گروههاي اجتماعي نيز برخوردار است. در حكومتهاي استبداي به شيوهاي گوناگون با اين گونه تشكل هاي قانوني و مردمي مبارزه كرده و آن را بر نمي تابند.
با اندوه فراوان در جمهوري اسلامي اصل ۲۶ قانون اساسي كه پايندان حقوق كارگران است چون ساير حقوق ملت در قانون اساسي متوقف و ناديده انگاشته مي شود. چنانكه خواسته ي قانوني كارگران زحمتكش شركت واحد اتوبوسراني تهران كه از طريق سنديكاي مربوط مطرح شده است، با سركوب نيروهاي تماميت خواه كه هيچ گونه اصل مدنيت را پذيرا نيستند و تعدادي از فعالان آنها با زندان و بازداشت رو به رو شده اند.
حزب ملت ايران ضمن حمايت از خواستهاي به حق كارگران اين نوع نيروهاي سازنده جامعه به ويژه كارگران شركت واحد، اين گونه برخوردهاي غير مردمي كه شايد نوعي مهرورزي و عدالت خواهي ادعايي است!!!؟ را محكوم و خواستار آزادي بدون قيد و شرط كليه ي بازداشت شدگان و فعالان سنديكاي شركت واحد است.
                 برقرار باد سنديكاها و تشكل هاي كارگري و صنفي در ايران
                      استقرار حكوت مردم سالار خواست ملت ايران است
                                                                            دبير خانه حزب ملت ايران     
                                                                       
تهران، ۱۴ دي ماه ۱۳۸۴ خورشيدي   
           

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 21:13  توسط امیر قاضی پور  | 

 

اشاره : نقد من بر کتاب افشین کریمی فرد را در شرقیان می توانید بخوانید و متن کمی ویرایش شده ی آن را در زیر.

حتى‌ همين‌ کلمات‌ که‌ تنهايند... نگاهى‌ به‌ مجموعه‌ شعر «داشت‌ مى‌ميرد» سروده‌ افشين‌ کريمى‌فرد
«من‌ توى‌ هچل‌ افتاده‌ بود، داشت‌ تقلا مى‌کرد» (۱)
۱ــ شعر «بى‌پناهم»، ناچارى‌ و تکرار با کلمات‌ است. اين‌ شعر از دو دسته‌ کلمات‌ ساده‌ ــ الکن‌ از بيان‌ صريح‌ ــ تشکيل‌ يافته‌ که‌ اين‌ حس‌ را همراه‌ با بازى‌ زبانى‌ انجام‌ شده، متبادر مى‌کند.دسته‌ اول، خاکستر، خاک، مرگ، خراب، آشوب، ها، رنگ‌هاى‌ ديگر، دوردست‌ها و دسته‌ دوم، دوباره، خستگي، خراب، گريه، فراموشى‌ و زندگى‌ در کنار کلمات‌ حد فاصل، بالش‌ها پتوها، کوچه، ملافه‌ها، خيابان، آشپزخانه...
۲ــ شعر «آستين» فاقد برخورد و اصطکاک‌ با ابژه‌هاى‌ مختلف‌ بيرونى‌ است. آستين، در اين‌ شعر در حد گزاره‌ و بازى‌ زبانى‌ (مصنوع‌ زبان‌ مصنوعي) کارکرد عينى‌ دارد.جالب‌ اينجا است‌ که‌ بازى‌ با آستين‌ و اصطکاک‌ همه‌ جانبه‌ آستين‌ با سر و دست‌ و آستين‌هاى‌ رسيده‌ و نارسيده(!)، در سطر آخر به‌ سرانجام‌ آمده‌ است. «حتى‌ همين‌ کلمات‌ که‌ تنهايند از آستين‌ نشات‌ مى‌گيرد.»
۳ــ بازى‌ زبانى‌ در دفتر شعر «داشت‌ مى‌ميرد» قراردادى‌ به‌ اين‌ صورت‌ دارد:الف‌ ــ ابتدا يک‌ سطر اوليه‌ نوشته‌ مى‌شود و فرم‌ زبان‌ و معناى‌ آن‌ قائده‌ اصلى‌ مى‌شود.ب‌ ــ بازى‌ زبانى‌ در سطر دوم‌ و سوم‌ توسعه‌ پيدا مى‌کند و با سطرهاى‌ ديگر (سوم‌ و چهارم‌ و سطرهاى‌ بعد) دنبال‌ مى‌شود.ج‌ ــ در ادامه‌ شعر، بازى‌ زبانى‌ به‌ سرانجام‌ مى‌رسد. حتى‌ گاه‌ جواب‌ داده‌ مى‌شود و سوال‌ مطرح‌ مى‌کند.
۴ـ شعر «خاطرهاى‌ بى‌شکل»، بسته‌ بودن‌ زبان‌ و يکنواختى‌ انحصارى‌ يک‌ نوع‌ بازى‌ زبانى‌ را که‌ مدام‌ شکل‌ گرفته‌ به‌ نمايش‌ مى‌گذارد. يکى‌ از مشکلات‌ توسعه‌ متن‌ اين‌ است‌ که‌ به‌ صورت‌ دال‌ به‌ دالى‌ و بازى‌ زبانى‌ به‌ اقتضاى‌ توسعه‌ هر سطر به‌ سطر ديگر (حد فاصل‌ عناصر تکرار و بازى‌ زباني) انجام‌ مى‌شود.هر سطر قبل‌ از اين‌ که‌ شکل‌ بگيرد در سطر بعدى‌ پررنگ‌تر مى‌شود و سطرهاى‌ بعدى‌ را شکيل‌تر و کامل‌تر مى‌کند.مشکل‌ دوم، «مدلول‌ها» هستند. بند دوم‌ هر شعر به‌ نوعى‌ جواب‌ بند اول‌ (توسعه‌ همه‌ جانبه‌ بند اول) است. در شعر «خاطرهاى‌ بى‌شکل»، در پايان‌ امتداد با دو بازى‌ زبانى‌ به‌ طرح‌ پرسش؛ «بر کدام‌ باد/باد بر کدام/کدام‌ کدام‌ها/» ختم‌ مى‌شود.حال‌ آن‌ که‌ متن‌ در پايان‌بندى‌ هم‌ بازى‌ زبانى‌ را دنبال‌ مى‌کند.
۵ــ در شعر «جنون/آويز/جنون» ارجاع‌ دال‌ به‌ دال‌ متن‌ در شعر است‌ که‌ همراه‌ با بازى‌ زبانى‌ يکنواخت‌ و کسل‌کننده‌ اکثر شعرها (همه‌ شعرها) اتفاق‌ افتاده‌ است. پتانسيل‌ شعر در ايجاد کنش‌ در بطن‌ شعر نمود مى‌يابد. اجازه‌ رها شدن‌ متن‌ شعر از فضايى‌ به‌ فضاى‌ ديگر وجود ندارد. شايد به‌ دليل‌ گير دادن‌ شاعر به‌ برخى‌ چيزها، «از سرم‌ دست‌ بردار نيست/دست‌ از سرم‌ بردار نيست/دست‌ و سر در اين‌ بازى‌ تنها بودند...». (صفحه‌ 16)بارى‌ از واژه‌هاى‌ تکرار شده، فضاى‌ شعر را گويا قرار است‌ يک‌ دست‌تر نمايد. به‌ عنوان‌ نمونه‌ در صفحه‌ 17، «باران‌ از لباس‌ تو کدام‌ خيابان‌ را عريان‌ = و آويز باران‌ لباس‌هايى‌ که‌ در زير عريان‌ خواب‌ مى‌بينند. از لباس‌ درگذرم‌ = عريان‌ گذرم» و در صفحه‌ 18؛ «مى‌آويزد که‌ دار بر درخت‌ و رخت‌ بر آويزها درخت‌ها بر آويزها بادها= بر آويزها و آويزها بر آويزها. چند تاخير بر لباس‌ها مانده‌ = چند تاخير. آنجا همانقدر من‌ بودم‌ که‌ اشک‌ها بودند = تنها همان‌ قدر اشک‌ها.»بازى‌ زبانى‌ افراطى‌ و تکرار واژگان، آنقدر در متن‌ شعر مکرر مى‌شوند که‌ جز عنصر تکرار و خمودگي، چيز ديگرى‌ را نشان‌ نمى‌دهند.
۶ــ شعر «تا هند خيال» دور باطل‌ ذهنيات‌ شاعر است. چرخيدن‌ کلمات‌ به‌ هر جهت‌ همراه‌ با يکنواختى‌ توامان‌ ضرباهنگ‌ شعر، مشکل‌ اصلى‌ «کريمى‌ فرد» در هم‌ پوشانى‌ فرم‌ و معنا است. از طرفى‌ شاعر به‌ غايت‌ نشان‌ داده‌ است، زبان‌ فارسى‌ مى‌داند و به‌ زبانيت‌ شعر نيز بهاى‌ فراوان‌ مى‌دهد. اما از سوى‌ ديگر حاصل‌ اين‌ تجربه‌ به‌ اجراى‌ شعرى‌ نرسيده‌ است. «رويايي» در جايى‌ گفته‌ است؛ «شاعر! از باران‌ مگو... بباران!» کريمى‌ فرد عنصر زبان‌ را به‌ خوبى‌ در يد توانايش‌ دارد.هر شعر خبر از حضور پررنگ‌ «يدا... رويايي» مى‌دهد و هر گاه‌ شاعر مى‌خواهد از درون‌ گنجينه‌ تاريخى‌ زبان‌ فارسى‌ بيرون‌ بيايد در فرمول‌ کسى‌ چون‌ رويايى‌ در مى‌ماند.کارکردهاى‌ شعر رويايى‌ (بازى‌ زباني، عوض‌ شدن‌ فعل‌ و فاعل، اجراى‌ شعر حجم، آهنگ‌ و ريتم‌ موزون‌ شعر)، در شعر افشين‌ کريمى‌ فرد به‌ يکنواختى‌ بازى‌هاى‌ زبانى‌ و تکرار اين‌ تجربه‌ رسيده‌ است.
۷ــ در دفتر «داشت‌ مى‌ميرد» چند نمونه‌ «شعر مانيفستي» نيز وجود دارد که‌ اغلب‌ بيانيه‌ صادر مى‌کنند و در حد گزاره‌ باقى‌ مى‌مانند. در شعر «نمايى‌ از سنگ‌ قبرم‌ در سال‌ 1492»؛ «دوباره‌ برمى‌ گردم‌ عبور از نخل‌ ها/از قبرى‌ روى‌ تپه‌اى‌ /از سال‌هاست‌ نديدمش/که‌ دستاويز خاطراتم‌ بر آويختن‌ به‌ گردن‌ آن‌ روزها». (صفحه‌ 26)«خود شاعر با فرم‌ تکرار شده‌ قبلى‌ و همان‌ اصرار بر بازى‌ زبانى‌ يکنواخت، پس‌ از درگيرى‌ با زبان‌ و خود، مى‌خواهد يک‌ نوع‌ شعر، همزمان‌ با معنا، فرم‌ و زبان‌ پديد آورد که‌ شديدا ناموفق‌ است.يک‌ ارگانيزم‌ پويا در اين‌ ميان، زبان‌ روزمره‌ و محاوره‌ را در معناى‌ ضمنى‌ برخى‌ شعرها يادآور مى‌شود؛ «قبل‌ از همه‌ بعد خودم‌ را از تو پس‌ مى‌گيرم‌ و قبل‌ را شروع‌ مى‌کنم‌ تا حالا/که‌ خرخره‌ روزها را به‌ هزار توى‌ کم‌ تو کشيد/که‌ چندم‌ درجا زد بر آشوب‌ها/که‌ از آشوب‌ها راه‌ مى‌روم‌ بر خودم/بى‌خود راه‌ مى‌روم‌ در خودم». (صفحه‌ 28)يا شعر «الوين‌ استريت» در صفحه‌ 59 و «آقاى‌ پروفراگ» در صفحه‌ 56 و شعر «هزار و چهارصد و هيچ‌ هشتم» که‌ به‌ بهترين‌ وجه‌ ممکن‌ ذهنيت‌ شاعر از زبان‌ به‌ معناى‌ خالص‌ بيرون‌ ريخته‌ مى‌شود؛ «.. بر پا گرد هزار و چهارصد و هيچ‌ هشتم‌ تاريخ/که‌ هر چه‌ باشد مرگ‌ هم‌ يک‌ پاى‌ زندگيست‌ آخر.» (صفحه‌ 55)در شعر «هدايت» اوج‌ ضعف‌ شعر مانيفستى‌ رو مى‌شود. تمام‌ تکرارهاى‌ زبانى‌ به‌ گوشه‌اى‌ مى‌رود و اين‌ بار همچون‌ شعرى‌ سر خطي، آسان‌ و روان‌ «صادق‌ هدايت» معنا مى‌شود. به‌ واژگان‌ پرمعناى‌ اين‌ شعر توجه‌ کنيد؛ «مرگ، (صادق) هدايت، من‌ که‌ تعطيل، داشت‌ مى‌ميرد، تعويق.»
۸ــ افشين‌ کريمى‌فرد به‌ مثال‌ کارگزاران‌ سينماى‌ موج‌ نوى‌ فرانسه، چيزهايى‌ را مى‌نويسد که‌ ماهيت‌ وجودى‌ دارند و ما اين‌ دردها، ناچارى‌ها، بى‌پناهى‌ها، رخوت‌ها، گوشه‌نشينى‌ها و بيهودگى‌ها را خوب‌ مى‌شناسيم. اما شعر کريمى‌ فرد در انتهاى‌ شعردر همان‌ ابتدا مى‌ماند و دائما عناصر و کلمات، تکرار، عکس‌ و برعکس‌ مى‌شوند.
۹ــ يکى‌ از موفق‌ترين‌ شعرهاى‌ اين‌ مجموعه‌ به‌ گمان‌ نگارنده، شعر «تيترى‌ براى‌ شعر روبه‌رو» با صفحه‌ سياه‌ شده‌ مقابل‌ متن‌ شعر است. بازى‌ زبانى‌ و ذهنيت‌ سيال، آرام‌ و بى‌قرار شاعر در پى‌ کلمات‌ ساده‌ و راحت‌ گوشه‌هايى‌ از ذهن‌ شاعر ــ که‌ مى‌خواهد حرف‌ بزند ــ را نشان‌ مى‌دهد.نقش‌ زبانى‌ که‌ به‌ صورت‌ اجبار در بده‌ بستان‌ فرهنگى‌ روزمره‌ کاربرد دارد، در اين‌ شعر با معناى‌ ضمنى‌ و چينش‌ به‌ جاى‌ واژه‌ها به‌ خوبى‌ بازخورد پيدا کرده‌ است.
۱۰ــ در بيشتر شعرهاى‌ دفتر «داشت‌ مى‌ميرد» بيانگرايى‌ و بالفعل‌ درآوردن‌ معنايى‌ عيني، حقيقى‌ و درونى‌ ديده‌ مى‌شود. آنچنان‌ که‌ فرم‌ زبانى‌ و ارجاعات‌ بين‌ متنى‌ هر شعر سعى‌ دارد هميشه‌ چيزى‌ بگويد. با اين‌ امتياز که‌ بيانگرايى‌ شعر کريمى‌فرد از جنس‌ «روايت‌ و توصيف» نيست‌ همچنان‌ که‌ زبان‌ ميل‌ به‌ بازى‌ يکدست‌ و روان‌ دارد.
پى‌نوشت:
(۱) از شعر «هچل»، مهرداد فلاح‌
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 9:3  توسط امیر قاضی پور  | 

 

دوست مي دارم كه جنون
باغ خويش را دانه بپاشد
در پيشاني من

كه سايه و يخ شب
فروغي بخشند بر اين چراغ
كه انديشه هاي خويش را
به جانب ساحل شوم، بر خاک می کشد
.

                                                           ماريا كلارا سالاس - شاعر معاصر ونزوئلايي
                                                                   ترجمه ي شعر : رامين مولايي

فقط (( خودش )) كسي كه اين مراحل را طي كرده؛
گويي اينجا رقص است و سكوت:
(( تصاحب كردن جنون )) ، با خوشحالي در پيش خودم فكر كردم بين رفتن و آزادي حركت؛ " فقط زماني ممكن است كه از تكروي دست بردارد."
بنايي كه قدم به قدم، از سوژه ي خود عبور مي كند، تا خود را به دردسرهاي دوست داشتن اندازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 8:26  توسط امیر قاضی پور  | 

* معناها: شعاع ِ نا متساوي وقتي جاذبه زياد: تصوير مي دهد. مدار ِ کج ِ زمين، و باز هم ريپ راپ ِ نشئه جات وقتي که شعاع نا متساوي باشد، جاذبه هم زياد باشد و روزگار هم کج مدار باشد. و سنگ هم اضافه مي شود به موضوع ِ جاذبه و مدار. البته اگر سنگ سفيد بود و شعر اندکي از محدوده خارج بود، مي شد به بيضي ي مدار و جاذبه ي سکسي و بيضه و ... هم اشاره کرد. علل خوصوص که عکس هم آمده و فانوس (و آباژور) و «به تنگي آميخته» و بطن ِ راست و بطن ِ چپ (که قدما به آن مي گويند وطي کردن) اتاق ِ سياه هم اتاق ِ تاريک است و سرفه هم که خب. و پرانتز هم که به يارو مي گويند چرا پاهات پرانتزيه مي گه حتمن چيز ِ مهمي لا شه.

 * هم بر قرار ِ منقل ِ ارزيز ِ آفتاب؛ خاموش نيست کوره چو دي سال؛ خاموش خود من ام.
به اندازه ي دو کف ِ دست يا به اندازه ي کف ِ دو دست؟ يا کف هاي دو دست ها؟ ها؟ چرا؟
بيانيه تان را خوانده ام. داشتم فکر مي کردم وقتي يکي از تئوريسين هاي بيانيه يي چنان، بخواهد چيزي بنويسد، چه طور مي تواند هر آن چه آن جا گفته را اين جا بياورد؟
احساس ِ راحتي ي خاصي به آدم دست مي دهد. يعني واژه ها را نمي پردازد و اهميتي نمي دهد. با اين حساب بسيار به سمت ِ ساد پيش رفته است. و اهميتي ندارد که واقعن شعري دارد که بنويسد يا نه. معناي اش هم مهم نيست و مغلق جلوه کردن ِ کلمه هايي که کنار ِ هم اند و بي ارتباطي ي آن ها باعث ِ استيلاي همان هايي مي شود که يکي از دوستان زحمت کشيده و گرد آوري کرده و همه امضا کرده اند. مشکل اين جا موضوع ِ استيلا ست که قاعدتن نبايد پيدا مي شد. که شده. و مازوخ اين جا همان است که بخواهي چيزي بگويي که چيزي نباشد. و از زيبايي گريختن. چون هر کاري اش بکني باز متن زيبا مي شود. مثلن: يقينن کور بوديد آخر ِ کار زيبا شده. و نمي تواند زيبا نباشد. و اين، کار را خراب مي کند. و ته اش را ببيني، خدا وکيلي همان مي شود که شما داشته ايد تصويري نشئه را بيان مي کرده ايد و اشارات و تک ايماژ هايي از آن چه به ذهن ِ نشئه رسيده است نوشته ايد. اما تصنع هم داشته. تصنع اش بي ربط و آنتي استتيک کردن اش بوده. و چه بدانم امير خان قاضي پور. ساحل، دريا، مرغ زار، چمن زار، کتاب، عروسک، بي، ـار، سار (مرغ)، سنگ، (گوش ماهي)، سياه سرفه، طبل، کور، بطن؛ خون، چسبيده، پيراهن. سقف، سايه، روشن. (که اين دو تا آخري خودشان همه چيز را لو مي دهند. به قول ِ يارو گفتني: سايه گاه ِ خنک ِ ياخته ها در تف ِ خون)

                                                                                        < سهیل قاسمی >


                                                   ميخ۲؟؟؟
                           يادداشتي بر يكي از اشعار امير قاضي پور


چاره نيست               از جنس پرشی آب شده

دل برای شما تنگ              تقويم...

زاويه ای که ديد...               به اندازه ی دو کف دست

ببينم ساحل شما...           درياي_ مرغزار_ چمنزار_...

اين جا= کتابی عروسک

 

 

درست مانده            کمی چسبيده به ناچار

بزرگ...اين سنگ

 

شعاع نا متساوی          - وقتی جاذبه زياد

عکسی از من          فانوس

 

اينجا...         درست          در پسوند بعدی

به تنگی آميخته          سايه روشن اين سقف

چيزی از بطن راست       چيزی از بطن چپ

تنها ساكن_ ...            چطور بر ملا...

اتاق سياه سرفه

 

پرانتزی باز           و پيراهن من...از روزی به دنيا

اگر طبل بکوبيد            - تنها ساکن خانه -

                                يقينن کور بوديد

                                يقينن کور بوديد
                                                           < امیر قاضی پور>


اولين چيزي كه در شعر ميخ۲ بيشتر در معرض ديد و به نوعي هم شاخص است، " غريبه گرداني " و وارد كردن مخاطب به فضايي دگرگونه است، كه مي تواند حتا فضاي خاص_ خود شاعر نيز باشد. كه البته اين " غريبه گرداني" منبعث از " آشنايي زدايي" در زبان شعر است. استفاده از تركيبات و عبارات نامعمولي چون " از جنس پرشي آب شده " كه اين عبارت، اصلن قرار است چيزي را تعريف كند، در حالي كه نه تنها اين كار را نمي كند، بلكه بيشتر به حال و هواي غريبه ي شعر ( حداقل براي مخاطب عام ) كمك مي كند.
شعر ميخ۲شعري با حال و هوا و فضايي تقريبن تنگ و تاريك ( نه از لحاظ مفهومي) است. از آنجا كه واژه هاي كليدي، نوعي زنجير و پيوستگي ايجاد كرده اند كه البته باعث دامن زدن به فضاي تنگ شعر شده است. استفاده از واژه هايي همچون : " چاره نيست - ناچار - تنها - سياه سرفه - سايه روشن - كور و ... " مثالهاي خوبي هستند.
به نظر بنده ميخ ۲ به نوعي " ماز انگيز " و در عين حال " پازل وار" است. يعني مثلن با سطرهاي پاياني شعر، مخاطب احساس مي كند كه شعر تا اندازه اي روشن شده و به قول معروف " دارد به جايي مي رسد. "  اما اين شعر براي كساني كه با فضاي شعر مدرن و شعر با حال و هواي متفاوت عادت نكرده اند، بسيار گنگ و بي مفهوم جلوه مي كند و حتا تا اندازه اي موجب دلزدگي هم خواهد شد.
شعر ميخ۲ گاهي با بيان سمبليك و نمادين حركت رو به جلوي خود را ادامه مي دهد، مثلن به كار بردن (( فانوس - طبل - عروسك - و ...)) هم تا حدودي شعر را شفافتر مي كند و هم از طرفي شعر را پيچيده تر و به " تاويل پذيري" شعر، كمك بسزايي مي شود.
گفتن اين نكته جالب است، كه به نظر من شعر ميخ۲ داراي تصاوير زيبايي نيز هست. مثل اين تصوير : "  به تنگي آميخته      سايه روشن اين سقف  ".  كه ما را به ياد بخشي از شعر شاملو مي اندازد: (( ... رقص آب بر سقف / از انعكاس تابش خورشيد )).
البته شاعر نظري هم به تكنيك هاي شعر نو نيز دارد و اصطلاحات دستوري و زباني را ( كه از ويژگي هاي شعر برخي از شاعران مدرن هم هست ) بكار مي برد. مثلن : (( در پسوند بعدي - پرانتزي باز - و ...)) كه اينها هم به شعر كمك مي كنند.
مي شود نوعي " هم پوشاني فرم و معنا " را در شعر ميخ۲ مشاهده كرد. كه اينها در اشعار خوب از هم جدا نشدني و به قوت همين عامل است كه مي گويند (( هر شعري، قالب خودش را دارد.)) در آخر به تاثير پذيري اين شعر از دفتر  " رزا جمالي " به نام (( براي ادامه اين ماجراي پليسي قهوه اي دم كرده ام )) پرداخته ام :
جمالي : سايه روشن اين سقف      ( ص ۹۴)
قاضي پور : به تنگي آميخته         سايه روشن اين سقف  
جمالي : شما كور بوديد / يقينا چشم ناشتيد ببينيد      ( ص ۱۲۴ )
قاضي پور : يقينن كور بوديد /  يقينن كور بوديد
جمالي : اينجا كتابي معكوس     ( ص ۹۴)
قاضي پور : اينجا= كتابي عروسك
جمالي : ببينم آن ساحلي را كه درست روبروي دريايي آرام است
قاضي پور : ببينم ساحل شما ... / درياي_ مرغزار_ چمنزار_ ...
بيشتر اين تاثير پذيري از لحاظ هم نشيني كلمات و عبارات است. و شعر در مقايسه با شعرهاي دفتر (( جمالي )) كاملن در حال و هواي مستقلي نوشته شده است.

<  مجيد يگانه >

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 22:58  توسط امیر قاضی پور  | 

 

من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

با قایقم نشسته به خشکی...
                                           
< مجيد يگانه >


اگر در شعر "رويايي"  تكرار و جابجايي ( مفعول يا فاعل جا به جا مي شود) و يا هر كلمه اي ديگر،در اين شعر " مجيد يگانه " چيز تازه اي به ما نشان نداده است. از قايقي كه بايد از قايق هاي ديگر باشد. گاهي مثل نوشتن يك تجربه؛ شاعر با آوردن " با " مي خواهد چرخش نشان دهد.
با وجودي كه از اين كار خوشم مي آيد. اما "يدالله رويايي" هم؛

در من از تو فاصله هايي است
من در تو نيستم
وقتي كه از تو فاصله در من مي گيرم
مثل
جدايي تو از با من
                              ( هفتاد سنگ قبر/ ۵۰   )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 1:13  توسط امیر قاضی پور  | 

 

فيگوري كه قبلن آشنا بود
حالا مثل شكلكي توي روي من ايستاده است.
                                                                 ۸۲/۸/۲۴
                                                              مهرنوش قربانعلي

     
همه چيز مثل آدم باخيالي! نوشته مي شود و درنگاه اول به ديد مي آيد. اما فراموش نشود به محض اينكه تابلويي ديده شود كارايي اش را از دست مي دهد.


       یک نظر :

       کارایی و fanction در مورد امر زيبا ؟ كارايي امر زيبا ناكارامدي آن است.

                                                                         < الهام حیدری>

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:49  توسط امیر قاضی پور  |