تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

يكبار يادداشتي از مجيد يگانه درباره ی میخ2 آوردم.قابل توجه دوستان شاعري بود كه اين نوع شعر نوشتن را نمي توانستند بخوانند. در ادامه يادداشت ديگري از الهام ملك پور دارم كه سعي در خواندن يكي از شعرها دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:8  توسط امیر قاضی پور  | 

                                                                                                  

 رقصي چنين ميانه ي ميدان ...

چند صفحه با جاذبه های تصویری المپیک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 18:32  توسط امیر قاضی پور  | 

 

دلم گرفته است
دلم گرفته است

 

به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست کشيده ي شب مي کشم
چراغ هاي رابطه تاريکند
چراغ هاي رابطه تاريکند


کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست

                          
 سبك نفي (( ساعت چهار ونيم بعداز ظهر دوشنبه ۲۴ دي ماه ۱۳۴۵ ))
فاصله از درون، از طريق فرو بردن قطعه اي از درون شعر كه بدان استناد مي شود؛ (( دلم گرفته است )) - (( کسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد )). در بالاترين زباني كه معناي كلمات در اين امر سهيم است. همراه با اشيايي كه موجود است و انسان آنها را اجير كرده، در ارتباطي پديدار مي شود كه در خود يا بطن_ زبان_ سيال_ خودش انجام مي گيرد.

كلماتي كه معناي كلمات را به زبان خاص خودش مي نشاند. ناخوداگاهي كه مفهومش توضيح نيست. اين زبان واژگوني ست كه از كلمات بازيافته اش، اجبار و فاصله گرفتن از " چيز مرده ي زندگي " ست. هر چند مفهومي متفاوت، بل كه " سبك نفي " است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 11:31  توسط امیر قاضی پور  | 

هر وقت شعر " مجيد يگانه " را مي بينم؛ پر از برخورد است. از همان كلمه ي اول برخاستنش را مي بينم؛ به عنوان يك سوژه ي بسيار پيچيده، براي همانند سازي به ميراث هاي موجود تن نمي دهد. موجوديت يك سوژه بايد براي خودش جايگاهي داشته باشد. لابلاي دال هايي كه او براي خودش تعريف مي كند. (( خاك سطح تبلور )) به طور كامل فضا را نمي پوشاند. از آن طرف (( اقيانوس ۳۳۰ خالي بزرگ بشود )) فضايي را بگشايد. هي جلو مي رود. موردي پيش مي آيد كه سوژه با من ملاقات مي كند - سطرهاي شعر " مجيد يگانه "  آن طور نيست كه براي ديگري تعريف شوند. به عنوان سطرهايي كه براي ورودشان به طور مرتب، ضرورت و وجود يكديگر را نمي پوشانند.
از سويي هر سطر مي تواند به عنوان يك سوژه و يك سطر منفك شده، قرار بگيرد و از جانب ديگر مي تواند به عنوان ابژه شناخته شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:25  توسط امیر قاضی پور  | 

 

بیش از هر زمان دیگر فکر می کنم " پرویز اسلامپور " شاعر دهه هشتاد است. پیش از این مجید یگانه چند سالیست این صحبت را می کند.

چهار شعر از کارهای اسلامپور را از مجله ی تماشا انتخاب کرده ام که می خوانید!


۱

ازآستانه‏ی چاک
رگ خون می پراند تا ته
پاره‏ی ديگرش را نگه می دارد
بسته‏ی خود
خون
تا رگ ديگر نباشد زندانش
در تن


۲

در آغوش تن تني زخم
که می پيچد و می روياند
علفی ديگر از شفاهاش
اينجا که بيمار
در آغوش طبيعتی‏ست پر حادثه

۳
از آفتابهاش آن دورتر
صدای يک آفتاب ديگر

می ايستد وقتی
بلور می شکست هم که
درختی که توی آب
خم بشود
خودش را نگاه کند

۴

هر چه گفتن از زخمی‏ست
از ستاره‏ی شکسته تر

در ماندن آهويی از دويدن
در دشت در نگاه به ابری خم
روی ستاره يی مظلوم


و سه شعر از من در رمز آشوب ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 13:8  توسط امیر قاضی پور  | 

 

امروز

توي زنبيلي پر از راديكال؛

                                مضاعف

وسايل

قهر را قطع ميكنندويا

لباسهاي روي سلف از غذاهاي نخورده تا قطره ها به عروج رفته و

دوستهايي به نرمي قاشق اول

ترس را گم ميكنند با آيا....

من تشديد دارم به اتفاق همه

براي شما خوابهايي با نقطه هاي خ جيمي كه

از من و من كلمه هاي ديگر

روزها، روزها

كاري به كارشان نداشتم

 

 

 بكار گرفتن گفتار، ازطريق بوجود آوردن كلمات جدا شده ازهم؛
"  توي زنبيلي پراز راديكال - من تشديد دارم به اتفاق همه  "
در اين جا سيلان كلمات حاوي چيزهايي هستند كه از خلال_ سوژه ي مورد نظر، خود را تكان مي دهند. در واقع به تفحص خود مي پردازند. حاوي اطلاعاتي كه چندان ما را تكان نمي دهد.
...
سكه روي ديگر هم دارد. كمبود و نقصان در به دست آوردن موجودي كه به گفتار خود مسلط باشد، در شعر ديده مي شود و مي توان بازي كه، ازطريق بوجود آوردن كلمات و شدت و حدت آنها حادث مي شود را بازي اي ناميد، كه هر چه داشته است در دوردست باقي مانده است. / سوژه ها و كلمات شعر از بهم چسبيدگي و تداعي شدن (از پس يكديگر) مي گريزند. كلماتي كه كاري به كارشان ندارد. هر چه داشت ها بيشتر مي شود، باز هم به هدف نمي خورد. سوژه ي روشن و آشكارتر، درسطرهاي منفك شده ي شعر وجود دارد، كه به مصرف نمي رسد. موقعيت " تشديد داشتن " يك سطر، " خوابهایي با نقطه ي جيمي " به مصرف امكاناتي كه در خود دارد نمي پردازد.
كلمات شعر بر مصرف شدن و اشباع شدن و كشيدن تمام بارتداعي و معاني،خط باطل مي كشد. سطرها خودشان را ارزاني مي دهند، به عنوان يك گفتاراز كلمات - كه درجهت مخالف_ اشتياقي است كه براي متصل كردن خود نياز به متكلم دارد.
          

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:51  توسط امیر قاضی پور  | 

 

از شعر جدید من در amir-ghazipour.blogfa.com دیدن کنید.

  شعرهای دیگر هم  در جان پرنده ای از حشره های بلند قابل رویت است.

 و دومینو در ادامه ی کار.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:17  توسط امیر قاضی پور  | 

چون كه من تنها حرف گل سرخ را باور مي كنم
مي گويم تو پسر گل سرخ هستي
باشد؟
چون مي دانم همه ي گوشي ها ديگر نااميد شده اند
روي هر ميز، تلفن سرخ رنگي مي گذارم تا تو از خواب بيدار شوي
باشد؟
لصفا قبل از افتتاح شام، ايميلت را چك كن
برايت بليت هواپيما رزرو كرده ام
اگر بيايي
قول مي دهم بروم و جايم را با يهودا عوض كنم
تا ديگر قيمت شراب و سيگار بالا نرود
حالا به خاطر گناهان من و اين بزهاي لبه ي تيغ ايستاده،
خون و گوشت خودت را به آن ها نده اي سرخ عميق
بيا پكي بزن و چوب ها را زنده كن
باشد؟
باشد؟
باشد؟                
           < ياشار احد صارمي >


۱- آنچه مي تواند در حصار شكستن من از شما باشد - محصور در صفحه اي ست كه تمامي گستره ي آن، آلت دست شده است. استبداد شيءاي با اشيايي هپروتي. حقيقتي كه در شكل گيري و محتواي آن، از سياليت ابزار خبري نيست. بر پايه ي آن چه تعريف مي شود - اجبار و فاصله داشتن از چيزي كه تمامي گذشته اش باشد.
(( چون كه من تنها حرف گل سرخ را باور مي كنم ))

۲- چيزهايي كه تبديل به اكاذيب شده اند. بازشناختن آنچه از خويش، از خود مي داند. وقتي تو را باز مي شناسم، از عهده ي سازمان دهي ظواهر بر مي آيم. همانطور حضور غايب خودم است. من روي اين دفتر، روي اين ميز، تلفن / زباني مي خواهم كه در محتواي خود گفت و گو داشته باشد. اما در حین حضور داشتن، من مدعی جدال با " غایب بودن ام " را می پذیرم.
(( خون و گوشت خودت را به آن ها نده اي سرخ عميق ))

 ۳- اینکه برای تو کالای فراوان دارم - از حد و مرز دیالکتیک یک مصرف کننده خارج نمی شوم.
زبان سرراستی که پی گیرانه، از درون فلسفه ی فقر حرف می زند، نوع کاربردی که از طریق فرآورده ها ( = هواپیما - خون - گوشت - چوب ) به دست می دهد دال بر سیالیت ناموجودشان است. زیرا جملگی تو " دال " را در حین دخل و تصرف مفاهیم بکار نمی بری.
لیکن تو همواره از ابزار خودت به جا می گذاری/ تو چند کلمه ای داری که می توانی از زبان خارج شان کنی. با زنده شدن یک خاطره (حتا چوب)، می تواند نهاد و گزاره در قفسه های دیگر قرار بگیرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 12:9  توسط امیر قاضی پور  | 

مبتذل سازي پر زرق و برق محصولات ادبي، از وقتي كه انگار در پشت ذهن نويسنده اتفاق مي افتد، تا زماني كه به منحصه ي ظهور مي رسد - شكل اصلي يك تفاوتي خواهد كرد كه باعث مي شود صفحه ي اصلي به كثرت كشانده شود. به منزله ي چيزي مابين كمرنگ و پر رنگ. اين موضوع بسيار ساده، از زماني كه توانسته است ماده ي اوليه را تا پايان، پرداخت و گسترش دهد - به شبه لذتي مبدل مي شود كه خود را مدام حفظ و ماده ي اوليه را توليد مي كند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 8:35  توسط امیر قاضی پور  |