تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

«پا»هستی؟

یاداشتی بر شعری از سوده نگین تاج

شعر سوده را در این جا مشاهده کنید

سطرهای بلند هرمی / شکل ها و پیام های یک زبان ؛ روانی زبانی که ایجاد می شود.روایت برخودش غلبه دارد. تمام روایت به خودش نقب می زند و بر خودش غلبه دارد.

نگران كدام حادثه ؟ /در من براي افتادن /اتفاق هم گيج مي شود ...

 

شاید سوده نگین تاج روایت شعرش را زیادی جدی می گیرد. آن «چیزتان»، «جایی تان.نیشخندی درکار، دردندان ها ( به تعبیر من) ایجاد می شود که در تمام سطرها وجود دارد . به لجام گسیخته ترین شکل در اطراف این سطرها ازدحامی از تزویرشکل می گیرد. " آیا باید شما را لخت کنم؟ - گیر ندهید آقا!! "

اصلن سنگ نوشته به درد کسی نمی خورد( سنگ نوشته ی شاعر)؛«اصلن به من چه که جای تان چه؟!»

شکل دیگر شعرمی خواهد دریافت شوکی باشد - که در کار وجود ندارد، و این امتیاز کار است.زبان بی بدیل شعر در میانه ی بی حالتی سطرها قرار می گیرد. آن که می خواهد به کار وصل شود / اتفاق در کار گیج می شود.قبلن سطرها «کات »شده است است. اندوهی بزرگ، می خواهد این سطرها را به هم وصل کند(!)

وصل کردن - اینجا به وجودش نیازی نیست. کسی به کسی «پا»نمی دهد. قبلن سطرهایی را که «کات»شده است. یک دستش روی یک سطراست و دست دیگرروی سطر دیگر.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:40  توسط امیر قاضی پور  | 

 

فرازش، بشنو

سوی لغزان تر، سینه اش

نعره ای می فشاردش

چشم هایش

فرو بسته هوارها

یکسره دردآور

میخوابد عقابه شعله ورت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 13:13  توسط امیر قاضی پور  | 

" دریاچه سرمازده

در مصاحبت خاک زنگ خورده "

چند تایی عکس کنار ساحل شنا می کردند

شکل چوب،روی نیمکت

ارتقا به شکل شاعرانه اش

شکلی جز خودش را دیده بود

 

برخی از این «بداهه»ها را در زمانی نزدیک شعرهای قوی می دانم. هم چنان که بعضی از آن ها در صفحه ی شعرم آمده.

 


ما فقط مي توانيم چيزهاي را بشناسيم كه خودمان مي سازيم

 بازی زبانی انتخابات ازدید حسین محمدی

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 8:34  توسط امیر قاضی پور  | 

                                                  
دست های گچی بر کف خیابان
سر به شانه برباد
می تکانیم از خواب و بیداری
ازگردش فنجان کوچکی
ازماه افتاده است
«سوزن،سوزن»
فنجان خاموش است
کودک خاموش است

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 12:36  توسط امیر قاضی پور  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 12:13  توسط امیر قاضی پور  | 

اول آذر ماه ۱۳۸۵ از کوچه مرادزاده، از خیابان سعدی شمالی، محله هدایت، خانه ی داریوش و پروانه فروهرازساعات اولیه صبح تا شب، کوچه ی مرادزاده را با چند میله ی آهنی بسته اند. انبوه نیروهای انتظامی - امنیتی با ماشین ها، بی سیم ها و استیشن ها. از سعدی شمالی، محله هدایت تا خانقاه صفی علیشاه در محاصره این افراد است. کسی را به خانه ی فروهرها راهی نیست. اطلاعات گفته است : هرگونه مراسم - حتا در چهار دیواری فروهرها ممنوع است.

دوستان من که می دانستند " اطلاعات " مراسم را ممنوع کرده است،آمده اند و درحال گشت زنی  در محله هدایت. گپ و گفت و خنده. چه جالب نیرو ی انتظامی خوشپوش! همه چیز در کنترل نیروهای اطلاعات است. کسی نمی خواهد صحبت کند. دیگران نمی توانند و نمی خواهند بیگانه شوند با محرک ها، پیام ها. همه چیز با وانمایی دگرگون می شود. جنبش دانشجویی نیامده است. کارخوبی کرده است. حکومت نمی خواهد کسی به نامش صحبت کند. جلوی مراسم را گرفته اند. هیچ کس را نمی توان نماینده حکومت دانست.

کوچکترین نماینده ی مشترک ما " اطلاعات " است. اطلاعات زبانی ندارد. ما آمده ایم. بیان ناپذیر. کسی نمی خواهد به نام من صحبت کند. آنها فکر می کنند فروهرها خطرناکند.هر چه قدر هم اوضاع بحرانی ست - بی راه چاره بودن. " در وقت هایی که ترس از هر چیز می رود. از همه چیز می توان ترسید. " باید دشمن را به خیال خودشان غافلگیر کرد.

سرسری، فوری و اجرای حکم بی محاکمه. آنها فروهرها را کشته بودند. این محصولی از تردد کالاهاست. توده ای ازریشه ها!

چه پژواکی داشت ترس هایی که دورتادورمحله هدایت - خانه فروهرها را محاصره کرده بود.

چپ و راست پرازمامور

چنان که نمی دانم هرگز چند نفر شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 12:7  توسط امیر قاضی پور  |