ریختن باغ
بر سو بر هزاران
بندهای وجود خود بر عدم نیستی
شیشه این همه فضای شعری
زیرو رو، بسته ها
یک دهان برتر از این اکسیر
در هوا کلاه از سر بر می داری
و کاغذ از این سقف، بیرون
نوشتار - فضای ادبی
ریختن باغ
بر سو بر هزاران
بندهای وجود خود بر عدم نیستی
شیشه این همه فضای شعری
زیرو رو، بسته ها
یک دهان برتر از این اکسیر
در هوا کلاه از سر بر می داری
و کاغذ از این سقف، بیرون
خالی «دو قفس»
مرا می چپاند
کتاب باز این جا
صندلی در زیر تبانی
افتادن از یک درخت
اهل لعنت بود
: یک پیک بر اثر نوشیدن پیامی از شمال
در جایی در وقت خواندن
در سقف
به اندازه کافی یک صندوق پست
یک عقرب شکسته بر آن خفته
ماهی، خواه چیزی، همراهشان
دو طرف جسد را گرفته بودند بیرون
در سقف، پهلوی " مهدی "
سریع تر ورق خورد که به خوردش داده بود
یک شعر : بعد از فام
اعتراض: ما شاعران آزاد
امیر قاضی پور:
در بشقاب / در راه شیری
با عظمت یک سال پرنده پرانی
از بالا آوردن خواب
و چشم های شاد
در صبح خیلی دیر
تمام شمع ها برای بریدن
نه خرگوش تا ابد گوش باشد
نه: روی نون فتحه بگذارید.