تیتر : وجهه درونی با کنتراست های سیاه و سفید
" خانم های جنگل بولونی " اثر " روبر برسون " فیلمی شاعرانه است. زیبایی اش ملایم است. بیش از پیش سهل و ممتنع، تذهیب کننده و اصیل است. ساده سازی ان قدر پیش رفته که چهار شخصیت به وضوح مشخصند: هلن، ژان (عاشق اول هلن) ،اگنس ومادر اگنس. بقیه اشخاص کاملن نامشخصند . حتا دیده نمی شوند.

دوربین ملایم حرکت می کند. دوربین هلن را در حال پایین آمدن از پله دنبال می کند و در همان زمان به ژان می رسد که در حال پایین آمدن از یک آسانسور است و یا نمایی که اگنس در کلوپی شبانه با جورابهای ساقه بلند رقصی شهوت انگیز را انجام می دهد. در واقع تاثیرات بصری کار از فیلمبرداری آن ناشی می شود . هلن همیشه لباس های مخمل سیاه و بلند می پوشد. اگنس با سه نوع لباس نشان داده می شود ( لباس رقص، بارانی رنگ روشن و لباس عروس )
لباس های سیاه و سفید، کنتراست های کار هستند. در این کار کنتراست ملایمی از سیاه و سفید دیده می شود.
شخصیت و زیبایی آشکار نمی شود. " ماریا کازارس " ( بازیگر نقش هلن، انتقامجو و سراسر سیاهپوش ) از نظر شخصیتی و عاطفی دائمن در حالتی مبدل و ساختگی با اطرافیانش بازی می کند.
نوعی " حبس شدگی " دیده می شود. هلن و ژان در عشق خود حبس شده بودند. ژان از هلن می خواهد آزاد شود ولی هلن نمی پذیرد. تله ای برای ژان می گذارد تله ای که دو طرف آن اگنس و مادر اگنس هستند. هلن، آن دو را عملن در آپارتمانی تحت فرامین خود قرار می دهد.
برسون در مورد این فیلم گفته است که هر چیزی را که ممکن است حواس تماشاگر را از درام درونی منحرف کند حذف کرده است.
از تن اوست / جانش را در فاصله می دید
ژان به اگنسی که تازه مرده است - فکر می کند مرده است ! - می گوید : " بمان دوستت دارم " . رابطه ی عاشقانه عملن به بیان در می آید و جلوی چشم ما شکل می گیرد. اما لحظه ای که عشق بیان شد - ادامه ای دیده نمی شود و فیلم تمام می شود.
" خانم های جنگل بولونی " با تصویر خیره کننده پایانی اش ، نمایی که ژان از بالا، روی اگنس خم می شود . اگنسی که در سفیدی غوطه ور است. تغییری لذت بخش را بر خلاف سایر آثار برسون نشان می دهد


" ابدیت و یک روز " فیلمی است با ظرافت و آرامش که در آن اتفاق دراماتیک لحظه ای شروع می شود که یک شاعر لب گور، رحل اقامت به جهان باقی را بر زمین می افکند تا کمی در مشکلات یک کودک فراری مشارکت داشته باشد. پیام فیلم بسیار دو پهلو گفته شده : تجربیات شاعر از واقعیات شکنجه دهنده اروپای امروزی و دوستی فزاینده ای که بین او و پسرک پدید می آید. این عوامل او را متوجه حقیقت بزرگی می کند. از جمله می فهمد چقدر از زندگی واقعی اش دور افتاده و تا چه حد نسبت به یونان ذهنیت نادرستی دارد. در همین حال روابط نسبت صمیمانه اش با پسر بچه، او را به نوشتن شعر ناتمامش نزدیکتر می کند
