تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

تیتر : دوربین رها ،تدوین شوخ و شنگ + بی قیدی در رابطه با آدم ها

تیتر کمکی : فیلم دلی

 

" ریدلی اسکات " را به خاطر " یک سال خوب " دوس دارم. فیلمی که در سال ۲۰۰۶ قبل از پیکره دروغ ها ساخت.

" یک سال خوب " را می شود چند دهه بعد هم دید . از دیالوگ هایش مثال آورد و با یادآوری یک صحنه اش به فرانسه پرتاب شد.

" یک سال خوب " می توانست از ان نوع فیلم های مزخرف "بازگشت به خویشتن " باشد که آدم اصلی اش راه می افتد راهی سرزمین مادری اش پیش عمه و خاله و دایی اش و می گوید : " وای ! چقدر  من ثروت به دست آوردم حالا برم تو دل طبیعت " .  "  یک سال خوب " مطلقن چنین فیلمی نیست.

فیلم دوعامل اصلی دارد. یکی کارگردان ( اسکات ) و دیگری راسل کرو.

این جناب راسل کرو قدرت جذب و همذات پنداری مخاطبش بسیار بالاست. در این فیلم آقای کرو بسیار فراتر از دیگران است. اصلن فیلمی که او را دارد فرق هایی با همه رومانس ها، درام ها  و تریلرها دارد. راسل کرو در یک سال خوب همذات پنداری را در حد بی نهایت از شمای مخاطب می گیرد. ماجرای عاشقانه اش فقط به دلیل حضور خود او ، یک ساعت و ۵۸ دقیقه شما را چشم به تصویر نگه می دارد. نگاه کنید فصلی را که عزم همراهی دختر مورد علاقه اش را دارد و فصل بعدی اش زمانی که دختر را به دست می آورد تا به دست تان بیاید با چه بازیگری طرفید.

در سال ۲۰۰۶ منتقدین غربی ، ریدلی اسکات را به خاطر " یک سال خوب " نکوهش کردند. اما با دیدن فیلم خواهید فهمید قدر چه جواهر کم یابی را نداسته اند. ریدلی اسکات این فیلم را در کمپانی شخص اش " فری اسکات " ساخته : فیلمی دلی. دوربین رها در کنار موسیقی هم خوان و یک جور بی قیدی ( واقعا بی قیدی و رهایی ) در رابطه با آدم ها و بازیگران و حتا تدوین شوخ و شنگ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:54  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 یگانه وحدت دانشجویان با دانشگاه در هم شکستن آن است

   ( اینو یکی می گفت)

 

آنتونيوني در فيلم " زابريسكي پوينت " ( ۱۹۶۹) به نحوی شخصی با دانشجویان آمریکا همدردی می کند. دانشجویان آنارشیست و آنتونیونی که در این فیلم یک آنارشیست است.

فصل زیبای درهء مرگ در زابريسكي پوينت صحنه ءعشق بازی جمعی است و صحنهءعشقبازی مارک و داریای برهنه

 



شعر نوشتن مثل دوميداني مي مونه


 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:32  توسط امیر قاضی پور  | 

 
( به سوده نگين تاج )


تكه تكه شدن     از تركيب بندي
تا مي خورد        تا حس نكردي اش
" شاخه هاي سنگ شده "       بي تكرارباد
و بي نتيجه لج مي كني از گردني لخت


وقتي روزنامه در مي آيد خدا بزرگتر است
ترجيح بند  روي اندام
وقتي سيب گاز مي زني
من احساس مي كنم ناخن هاي بلندم را روي كاشي مي كشن
و سرسره بازي مي كنن
اندكي ريسمان
يا ناخن خراشيده

امير قاضي پور

 


 

گرفتن در سایت قصه قابل مشاهده است


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:22  توسط امیر قاضی پور  |