تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل - نقد بر مانيفست شماره ي يك شعر *

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

 حسین محمدی متن نوشته كه گمان مي رود داراي بعدي واقعي باشد، خواننده را بر ساختن متن نانوشته فرا مي خواند. ( ايزر 1974 )
مانيفست از جايي سخن مي آغازد كه در آن دوره ي تاريخي نيز نبود ( سخن قابيل ) - همچون كلام الهي كه اعلام مي دارد در آغاز هيچ نبود جز كلام.
در هر دو ارجاع روايي، گويي كلام يا سخن ( نام گذاري ها ) است كه مي آفريند. حقيقت ناتوراليستي و ارجاعي به اشيا نيز نمود مي يابند. هست مي يابند.
نگارندگان متن مانيفست اين وضعيت را مي گيرند و به عرصه ي ادبيات مي كشانند. براي انكار آنچه كه وجود آن توسط مخاطب مسلم و حتمي فرض گشته است. در آن روايات كلام مي آفريد، ولي حال همين كلام به ضد خود واداشته مي شود تا انكار نمايد.
متن مانيفست - در خود است و براي خود - زبان خويش را از درون پي مي افكند و به بيرون پرتاب مي كند با شتاب خشن يك منجنيق.
اينان انقلاب را از زبان جهاني مانيفست نويسي مي آغازند. چرا كه تا پيش از اين متن و زبان مانيفست مشخص بوده است. زبان مانيفست، جهان بيرون را به درون متن مي كشيد. هدف در مورد چيزي سخن گفتن  در بيرون است و بس . ولي زبان مانيفست شعر (متن فوق) تفاوت دارد با آنچه گفته شد. متن، زبان خويش را درون متن پي مي افكند. سوژه از بيرون تغذيه نمي شود. بلكه از درون خويش، خود را تغذيه مي نمايد تا به پايان برسد و دوباره ساخته شود.
كليت زبان شناختي معاصر ( واقعيت ) را به چالش مي كشد. كليت را مي گويد ولي آن كل موجود( نگاه كنيد : كليات بديهي - آلن باديو )
نه آن كلياتي كه حضور خويش را مديون جزئيات باشد. خود كليت حادثه ساز مي شود. زبان فارسي را به كار مي گيرد همچون ابزار نه به خاطر ارزش خاص كه به زبان فارسي ارجاع مي دهند( همچون ارزش تاريخي و باستاني و ... ) بلكه تنها زبان ارتباطي موجود و خاص متن. فارسي را به كار مي برند تا پارول ، زبان ( لانگ) را تبيين نمايد. همچون يك ذهن خيال پرداز باستاني( ناموجود) كه آركه تيپ هاي آينده را ( موجود را) رقم مي زند. از ناموجود ، وجود را مي آفريند. شكست رئاليته ي موجود با خشونت. خشونت موجود در زبان متن به خاطر همين تنش و درد زايش وجود از ناموجود است.
متن مانيفست به ما مي گويد نيما ، پدر سالاري موجود در بوطيقاي شعر را شكست. نگارندگان متن نيز خواهان شكستن ، شكستني نيما هستند. جريان ي براي شكستن نيمايي در ادبيات معاصر ، نه به قصد ارتجاع . بلكه براي شكستن ارتجاع نيمايي جلوگيري از ساختار شدن زبان شعر نيمايي نه به سبب بازگشت به قبل از نيما بلكه براي جلوتر رفتن از معاصر.
اين انقلاب دروني همزمان و مداوم است كه انقلاب را به حضور فرا مي خواند. انقلاب در لحظه نيست بلكه انقلاب از جنس دريدايي در جاي جاي متن مانيفست به چشم مي خورد. سفري به درون زبان دريدايي كه نه به سبب تفريح بلكه اسكان در آن جهت احيا ي سفري دوباره است به پيش. اين عصيان حتا متن خويش را در مي نوردد و خواهان آن است كه مخاطب حتا به اين مانيفست نيز اتكا نكند و از آن فراتر رود. حركت بر روي لبه ي تيغ براي مخاطب از پايان، آغاز مي شود .
خواننده ظاهر بين و قيل و قال ي كه در دنياي مقال به سر مي برد در ظاهر الامر نگارندگان را متهم به تخريب سنت ( حافظ ، مدرنيسم نيما و براهني ) مي نمايد.
ولي در عمق، گويي با نام بردن اين افراد (حافظ ، نيما و براهني ) برارزش كار آنها و دوران ساز بودن آنها تاكيدي دوباره مي كنند ولي نه به قصد ستايش و بت سازي بلكه كلام نيمايي و براهني را براي خود آنها به كار بردن است. گويي از دريچه ي چشم براهني كه در دوره اي كه به توللي ها و نادرپور ها نظري مي افكند حال با همان نگاه به خود براهني و براهني ها نظر افكندن :
هدف از نام بردن از نيما و براهني در متن نه براي تمسخر آنها بلكه براي يادآوري آنهاست نه شخصيت وجودي آنها در شكل معاصر  بلكه ارزش كار آنها كه مي تواند براي هر كس رخ بنماياند و آن ارزش است. ساخت شكني از زبان ادبي است كه نيما را نيما مي كند. ونه نيمايي كه هم اكنون در انجمن ها به نام نيما مي شناسيم. اين نيماي حاضر جسدي است كه فقط در تعداد سنگ قبرها تكثير مي يابد  با سنگ نبشته اي به نام نيمايي ها.
تكثير در فرم است وبس. نام از براهني كه لبه ي تيغ نقد خود را بر همه بدون هيچ ابايي روا مي داشته. اين بار بر لبه ي تيغ براهني توسط  " نسل بي سن " (مقاله به همین نام از براهني) به تن براهني و براهني ها خواهد خورد.
جالب اين است كه همه ي اين نام بردن ها سبب نگشته است كه نگارندگان متن جز ميراث داران كلام و زبان اين افراد (حافظ ، نيما و براهني ) گردند. چراكه  ادبيت متن همچون كلام شعر، نقادي را از درون خود مي سازند و به بيرون عرضه مي كنند.
براي همين همچون نقد هاي سنتي، وابسته به اثر مورد نقد نيستند بلكه مي روند خود را همچون اثري ناب عرضه كنند. ناب بودني كه در متن باقي مي ماند و از آن خارج نمي شود.
شايد  يكي از نقاط ضعف و يا شايد يكي از امتيازات مانيفست اين است كه ناب بودن را در عرصه ي متن انتها مي دهد و خروج از متن موجب هيستري مخاطب مي گردد. واین را به ذهن مي آورد كه متن نيز در فضايي هيستريك نگاشته شده است.
يك نگراني در همه ي متن حاضر است و آن نگراني نگارندگان از نگفتن همه چيز است . اين عطش خواننده يا ميل خواستنش را دامن مي زند ولي آن را ارضاء نمي كند ودر حالت نيمه ارضا ي پايان متن خلاصه مي شود. و شايد نگارندگان خواسته اند اين ميل هيچ وقت ارضاء نشود چرا كه ارضاء همبسته ي سركوب است و نيمه ارضاء يي براي جلوگيري از سركوب است.
اين تعليق در ارضاءاست كه مرز متن  را با سر كوب ميل مشخص مي كند و به آن متن در نمي دهد.

 

 * این مقاله برای نخستین بار به نشانی : domino.blogfa.com/post-38.aspx 

   منتشر شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 6:15  توسط امیر قاضی پور  |